به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده
به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند
به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد.
در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .
آنها داشتند در این باره صحبت می کردند
که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند .
و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز
از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام .
اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده
می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذت از دنیا کنم.
چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام .
کارهایی انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام
و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .
من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام .
و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را
در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم .
در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم
و از بودن با آنها لذت ببرم .
در این چند روز باقی مانده می خواهم
نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعه بکنم .
و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم
تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .
و اندیشید و سپس گفت :
من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم
اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم
می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم
من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم .
بابای دوستم 15 روزه رفته تو کما وهنوز بی هوشه
براش دعا کنید
شما خدای نکرده تو آشناهاتون کمایی نداشتید ؟؟
اگه داشتید وزنده موندن چند روز تو کما بوده ؟؟
==============
ادامه مطلب هم یه عکس




