سكوت
 
 
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php#
 
مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت


 که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد.


تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد


 کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد.


 بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.


 ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.


هر وقت...

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد


و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد


اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد


او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.


پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.


کشاورز گفت:


خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من میگفتند


که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود


بنابراین من هم تصدیق میکردم.


کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟


کشاورز گفت:


آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه


==============


مسکینی نزد بخیلی رفت و از او حاجتی خواست.


بخیل گفت: اول تو حاجت مرا روا کن تا من هم حاجت تو را برآورم.


مسکین گفت: حاجت تو چیست؟


گفت: حاجتم این است که از من حاجتی نخواهی.


===========


دو سـه روزیه همچیـن خفـن حـس ازدواج دارم ..!
.
.
.
.
.
.
.

معلوم نیس تو این شبای عزیز چند نفر منو از خدا خواستن!؟




 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۲۹ساعت   توسط ابوالفضل  | 
سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند .



 به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده



به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند



به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد.



در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .



آنها داشتند در این باره صحبت می کردند



که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند .

نفر اول گفت :

 من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام



 و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز



 از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام .



 اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده



 می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذت از دنیا کنم.


می خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم .



 چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام .



 کارهایی انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام



 و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .


نفر دوم می گوید :



من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام .


اولین کاری که می کنم اینست که می روم سراغ پدر و مادرم



و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را



 در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم .



 در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم



 و از بودن با آنها لذت ببرم .



 در این چند روز باقی مانده می خواهم



نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعه بکنم .



 و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم



 تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .


نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول لحظه ای ساکت ماند



 و اندیشید و سپس گفت :


 من مثل شما هنوز نا امید نشده ام و امیدم را از زندگی از دست نداده ام .



 من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم



 اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم



می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم



من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم .


==============

بابای دوستم 15 روزه رفته تو کما وهنوز بی هوشه

براش دعا کنید


شما  خدای نکرده  تو آشناهاتون کمایی نداشتید ؟؟

اگه داشتید وزنده موندن چند روز تو کما بوده ؟؟



==============

ادامه مطلب هم یه عکس 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۲۵ساعت   توسط ابوالفضل  | 

مردان متولد آبان



متولدين آبان افرادي خوشرو و با درايت هستند.


خداییش خوشرو هستم


اغلب خالي دارند كه علامت عزت است.



اره خال صورت دارم  وتو بزرگسالی راحت میشه منو شناخت



چون افرادي خيرخواه هستند، هر چه از عمرشان بگذرد، عزيزتر مي‎شوند.



فعلا که عزیز نیستم



اين افراد در كارها شتابزده عمل مي‎كنند، لذا گاه پشيماني به بار مي‎آورند.



اره خداییش بعضی کارهای شتاب زدس بعدش پشیمون میشم



اين افراد پول خوبي به دست مي‎آورند، اما اغلب آسان آن را از دست مي‏دهند



کووووو پووووول ؟؟



اينان هرگاه همت خود را به كار بگيرند، در هر كاري موفق خواهند بود .



ایشالله حسن همت کنه  ایران را آباد کنه




متولدين اين ماه اغلب از ناحيه كمر و سينه وقلب، دچار حساسيت هستند.



اخخخخخخ کمرم



مصرف كنجد و عسل برايشان مفيد است.



به به عسل خیلی مفیده  کنجد هم  نون سنگک کنجدی داغ به به



اغلب وقتي بيمار شوند، بيماريشان از درد دل، درد شكم و قولنج مي‎باشد.



یکی قولنج منو بشکونه درد داره



عموماً در سن 8 و 24 و 30 سالگي با خطر مواجه مي‎شوند.



باید سال سختی سپری کنم چون 21 آبان میرم تو 24 سال


پس خطر در کمینه برام



هرگاه از آنها بگذرند، به عمر طبيعي مي‎رسند.



اگه از 24 نگذشتم حلال کنید



اين افراد وقتي نذر مي‎كنند، بايستي آن را ادا كنند.



صحیح



انگشتر عقيقي يمني براي آنان مناسب است .



عقیق دارم  ولی کم دستم میکنم اگه مراسمی باشه دست میکنم



============


نوشته های آبی خودم اضافه کردم


برای فال خودت برو انتخاب کن وبخون


فال خودتون


ادامه مطلب هم یه سری عکس


============


برپایی بزرگترین خیمه عزاداری محرم در اصفهان

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/content/images/story/92-08/19/436584_714.jpg?itok=2inCN41k




ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۱۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 
http://www.taknaz.ir/upload/16/0.476242001291654216_1200512051n00069162-r-b-010.jpg



امام باقر علیه السلام فرمودند :



 امر کنید شیعیان ما را به زیارت قبر حسین ابن على ‏علیه السلام


 چه آنکه زیارت آن حضرت رزق و روزى را زیاد و عمر را طولانى کرده


 و امورى که بدى و شر را جلب کنند دفع مى ‏نماید .




============


کربلایی هستید ؟؟  اگه اره چه سالی رفتید ؟؟




من تو فکرم بتونم اربعین برم  مسجدمون جمعی آزاد میرن


البته احتمالش خیلی کمه ولی شاید طلبید رفتم خدا را چی دیدی




تاسوعا عاشورا اصفهان هستم


فرنی وشیر برنج میدیم نذری برید ادامه مطلب  عکساش 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ساعت   توسط ابوالفضل  | 

پدر بزرگم می‏گفت: مشهد می‏رفتيم، زمانى كه هنوز ماشين نيامده بود


زمان احمد شاه، گفت: رسيديم به دامغان، خرج رفقا دست من بود


ده دوازده نفر بوديم، در كاروانسرا اطراق كرديم.


صبح زود گفتند: برو قند و چايى و نخود و لوبيا بخر و بياور.


آمدم درب مغازه يك دامغانى، هر چه می‏خواستم داشت، گفتم:


اين‏ها را می‏خواهم، گفت: زوار امام رضا  عليه ‏السلام هستى؟


گفتم: بله، گفت: بيا داخل. رفتم، گفت:


بنشين تا گرد و غبارت در اين مغازه بريزد


گرد و غبارى كه در راه زيارت حضرت رضا  عليه‏السلام


بر سر و صورتت نشسته، بركت به زندگى من می‏دهد.


آنها به دكورسازى و لامپ زياد روشن كردن، بركت ايجاد نمی‏كردند.



گفت: ليست اجناس را بده، گفت: همه اين‏ها را دارم، ولى نمی‏فروشم


گفتم: براى چه؟ گفت: مغازه روبرويى را ببين، آن هم الان باز است


وقتى نشست، من از اينجا ديدم چهره‏اش غمناك است، پا شدم رفتم


چون پيامبر  صلی ‏الله ‏عليه‏ و‏آله فرمودند:


نسبت به غم مردم بی‏تفاوت نباشيد. در مغازه او رفتم، گفتم:


چه شده است، گفت: امروز ده يازده تومان بدهى دارم


ديروز اينقدر فروش نداشتم كه بدهی ‏ام را بدهم.


بنابر اين شما بلند شو اين جنس‏ها را از او بخر كه مشكل او حل بشود


چون من هم ده تومان ندارم به او قرض بدهم


من حق ندارم به تو جنس بفروشم، در حالى كه دوستم نگران بدهی ‏اش است.


مردم آن زمان اين طورى بودند كه مالشان ،زندگی ‏شان ،عمرشان با بركت بود.


============


تفاوت انسانهای چاق و لاغر در این است !


http://salijoon.info/mail92/920808/tanz/funny-pictures-radsms-02.jpg



هوای شهرتون الان چطوریه ؟؟


قم که شورشو در آورده



 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۰۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد


تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.


آن دو، یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند


در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید:


نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟


پسر پاسخ داد: عالی بود پدر



پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر



و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟


پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:


فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا


ما در حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.


ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آن ها ستارگان را دارند.



حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آن ها بی انتهاست



با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود.


پسر بچه اضافه کرد:


متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم


=============


نظرتون در مورد خوره بازی چیه ؟؟


من تو فوتبال همیشه خوره بازی میکنم  وخیلی کم پیش میاد پاس بدم


 اگه ته  دیگ سیب زمینی هم  باشه


تو اونم خوره هستم نمیزارم کسی بیشتر من بخوره


شما تو چی خوره هستید ؟؟


این 3 تا را هم دانلود کنید در مورد خوره بازی هست



خوره بازی ccu ای



خوره بازی هری و ماری




خوره بازی مسابقه تلفنی



============


دیروز با موتور دوستم 3 نفره  بودیم


علی وابوالفضل وحسن


پشت یه ماشینه نوشته بود خدا به علی نازد  علی به ابوالفضل


حسن افسرده شد بنده خدا اسمش نبود

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۰۳ساعت   توسط ابوالفضل  | 

http://www.askdin.com/gallery/images/75/1_Ghadir.jpg



اي خداي مرتضي ، گردي از گامهاي فتوت مرتضي را بر سر جهانيان بپاش


تا ريشه نامردي در جهان بخشکد . عيد غدير خم ، عيد ولايت و امامت مبارک



پخش زنده


 

پخش زنده حرم مولا علي(ع)

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۰۱ساعت   توسط ابوالفضل 
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.


معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند


معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید


به این عکس نگاه کنید و بگوئید :


این آرشه، الان دکتره. یا اون نیماس ، الان وکیله


یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده



============


شورا مدارس چند روز دیگه مشخص میشه واسه همین


شما بگید از این شورا ورای گیری ها زمان مدرسه خاطره ای دارید ؟؟


برای خاطره من برید ادامه مطلب




ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۸/۰۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 
  بالا