سكوت
 
 
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php#
 
خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره!

داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟

خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!

چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: خدا رحم کنه!

خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید!

این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد...

هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی‏شه!

نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید

و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.

بعد از این حرف خانمه دستش رو می‏بره داخل کیفش

و از اون یه عکس می‏آره بیرون...

عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه

توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند.

داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می‏گه:

چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!


نتیجه‌ی اخلاقی:

وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید!


===============





=====================


8 نفر انتخاب شدن برای ریاست جمهوری

۱- غلامعلی حدادعادل

۲- سعید جلیلی

۳- علی اکبر ولایتی

۴- محمدباقر قالیباف

۵- محسن رضایی

۶- محمدرضا عارف

۷- حسن روحانی

۸- محمد غرضی



انتخابات فقط انتخابات پاکستان،

خودشون کاندیداهای غیر اصلح رو ترور میکنن که مردم راحت تر انتخاب کنن


================


ولادت امام علی (ع) و روز مرد هم برپدران وداداش وشوهر هاتون مبارک


اینم یه حدیث تقدیم شما عزیزان از مولا علی (ع)

 قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ،

وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى قَـدْرِ غیرَتِـهِ

اندازه مرد به اندازه همت او، و صداقتش به مقدار جوانمردى او

و دلیریش به اندازه عار داشتنش از کار زشت

و پاکدامنیش به میزان غیرت اوست.

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۳۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 

یکی از اساتید دانشگاه خاطره جالبی

را که مربوط به سالها پیش بود نقل میکرد:

"چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا

وارد ایالات متحده شده بودم

سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود

که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد

که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم مینشست

و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟

گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه

ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.

پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟

کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره

و ردیف جلو میشینه!

گفتم نمیدونم کیو میگی!

گفت همون پسر خوش تیپ

که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه!

گفتم نمیدونم منظورت کیه؟

گفت همون پسری که کیف وکفشش همیشه ست هست باهم!

بازم نفهمیدم منظورش کی بود!

اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت

فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونیکه روی ویلچیر میشینه…

این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر،

آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه

که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه…

چقدر خوبه مثبت دیدن…

یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم

اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپومیشناختم، چی میگفتم؟

حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!

وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…

چقدر عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم

و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم…


===============

خدایا ببخشید تو کارت دخالت می کنم

ولی بهتر نبود به جای اینکه پشه ویز ویز کنه

بی صدا میومد کارشو میکرد میرفت

بعد مثلاً سوسک ویز ویز می کرد

که وقتی اومد بفهمیم کجاس بکشیمش؟ شرمنده هاا straight face


============

خب فوتبالی ها وترولی ها برن ادامه مطلب اخر خندس 



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۲۹ساعت   توسط ابوالفضل  | 
یکی از فرق های انسان با خدا

این است که انسان تمام خوبیها

را با یک بدی فراموش میکند



ولی خدا تمام بدیها را با یک

خوبی فراموش میکند . . .


=================


واقعاً همينطوره،اين روزا حيونا از آدما

خيلى با معرفت تر و مهربون ترن و بايد ازشون درس گرفت




 


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۲۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 
مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد.

ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه

به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد

که روزی صاحب آن ماشین شود.

مرد جوان، از پدرش خواسته بود

که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد.

او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد.

بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید

و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:...

من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم

و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم.

سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود

و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت.

با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت:

با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟

کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.

سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد.

خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده.

یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند.

از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود.

اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید

که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود

که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است.

بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید.

هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد.

اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود

و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت.

در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد

و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد.

در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه

که ماشین مورد نظر او را داشت وجود داشت.

روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود

و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.

==============

از ستاد نظارت بر امتحانات پایان ترم باهام تماس گرفتن

برای امتحانات دانشجو ها باهاشون همکاری کنم

یه عکس هم بهم دادن برای نمونه چه کاری باید بکنم

به نظرم خوب اومد منم قبول کردم باهاشون همکاری کنم

اینم عکسی که داده بودن


http://s4.picofile.com/file/7758599030/935055_484288724978335_1783538313_n.jpg


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۲۴ساعت   توسط ابوالفضل  | 
http://s4.picofile.com/file/7758534080/65617_375126902593548_1677312672_n.jpg

به نظر من چرا چون چ چسبیده  به را 


چطوری هم به فوضولاش ربطی نداره

===============

به نظرتون ایشون موفق میشه که عکسو ظاهر کنه؟؟؟؟؟



http://s4.picofile.com/file/7758556020/302968_376596082446630_1436079746_n.jpg

به نظرم خیییییییییییییر


================

تعداد مخاطب های گوشیتون چند نفره ؟؟؟

از من 87

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۲۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 
 سه تا زن توی تصادفی کشته شدن و سه تاشون رفتن بهشت!

دمِ درِ بهشت مامور نگهبان گفت:

شما آزادید هر کاری بکنید ، تنها قانون اینجا اینه که : روی اردک ها پا نذارین!

زنها قبول کردن و رفتن توی بهشت.

خیلی زیبا و سرسبز بود ولی همه جا پر از اردک بود!

همونجا اولین زن پاش رفت روی یه اردک و اردک له شد...

مامور نگهبان همون لحظه همراه با یه مرد خیلی بدقیافه اومد و گفت :

تو قانون رو نقض کردی و برای تنبیهت باید تا ابد با این مرد بمونی ...

فردا اون روز ، زن دوم پاش رفت روی اردک و مامور نگهبان سریع اومد

و همراهش یه مرد زشت دیگه بود و گفت :

توام قانون رو نقض کردی و باید تا ابد با این مرد بمونی برای تنبیه ...

زن سوم که اینا رو دیده بود خیلی ترسید و حواسشو جمع کرد

که پاشو روی اردک ها نذاره!

چند ماه همینجوری گذشت

که یه روز نگهبان با یه مرد فوق العاده خوش تیپ و زیبا اومد!

نگهبان رو به زن کرد و گفت : شما باید تا ابد پیش همدیگه بمونید ...

زن که توی عمرش همچین مردی ندیده بود با ذوق از مرده پرسید :

واااای من نمیدونم چیکار کردم که پاداشم تو هستی

مرده گفت : منم چیزی نمیدونم ! فقط میدونم که یه اردک رو له کردم!!!


نکتشو که قطعا همتون گرفتید


=============


http://www.uploadtak.com/images/y6446_vtgtrg.gif


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۱۹ساعت   توسط ابوالفضل  | 

    ترم اول(ترم جو گیری):

الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا

خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.

وقتی فکر می کنم امشب روی
تختی می خوابم

 که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن


و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده



    ترم 2(ترم عاشق شدگی):

 آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم


درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم

تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با
تمام وجود عزیزم.

همه پول و سرمایه من متعلق به توست.

بدون تو این دنیا رو نمی خوام.

کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.

امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم

 و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی

 تماشا می کردم...



    ترم 3(ترم افسردگی):
الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون

افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه.

ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان


 من این زندگی رو نمی خوام.....


    ترم 4(ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟

نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.

بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من


 پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم......

 االو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم.

پیرزن دلش تنگ
شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟

به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا


 ساعت 11 میبینمت


    ترم5 (ترم مشروطه گی):

 الو سلام استاد! قربون بچه ات، دارم مشروط میشم.

2 نمره
بهم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد  مرد.

مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو
   آی سی یو بستریه.

منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم


نمیاد ....قول میدم جبران کنم...


    ترم 6(ترم ولخرجیدگی) :
 الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز

  پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!



    ترم7 (ترم پاتوقیده گی):

 خودتون دیگه میفهمین



    ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):

 الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.

فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا...



=========================

به  خاطر  این پست

 منم یه عکس از خودم تو دوران دانشجوییم میزارم

 امیدوارم با دیدنش لذتشو ببرید




اشتباه نکنید اون پشتی منم که مثل افسرده ها نشستم

من از این شانس ها نداشتم ونخواهم داشت

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۱۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 

سلام عزیزان

امروز تو شهر زیبای اهواز استقلال با یه برد قهرمانی سوم

و هتریک کردن تو قهرمانی لیگ را کسب کرد

خیلی خوشحالم کرد ایشالله پسران آبی قهرمانی سوم تو آسیا را بیارن

ملت افسرده ایران را شاد کنن البته از لحاظ ورزشی عرض میکنم افسرده


http://8pic.ir/images/0f1hpfsyqzqwkrrfaaub.jpg


دهنتون را سرویس کنید

اخ اخ اشتباه شد شیرین کنید

=============

این هم پسمل های آبی دل استقلالی



چیزی که منو بیشتر خوشحال کرد و شیرین تر کرد قهرمانی استقلالو

قهرمانی سپاهان اصفهان تو جام حذفی بود که پرسپولیس پر مدعا را بردن

بد بختا پرسپولیسی ها دلم سوخت واسشون

ولی خوشحال هم شدم نیمدن آسیا پرسپولیسی ها

تا ایران تو آسیا تحقیر نشه سال بعد

تسلیت به همه پرسپولیسی ها





================

اینم رنکینگ جهانی استقلال وپرسپولیس






http://esesclub.com/public/album_photo/41/0b/0b36_c96b.jpg?c=11e4

حالا کی سرور کیه ؟؟



============

خب در اخر اگه استقلالی هستی یه کامنت جدا بده

فقط  عدد 4 باشه

استقلالی بودنت ثابت بشه 

4444444444444444444444

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۱۵ساعت   توسط ابوالفضل  | 

فقط با يك لنگه كفشِ دخترانه ميتوان حراستِ خوابگاه

را به مدت 3 ساعت سرِ كار گذاشت 

بدبختا 6 طبقه خوابگاه رو اتاق به اتاق گشتن



http://s4.picofile.com/file/7744614294/644703_371887932917445_1259246908_n.jpg



==================


قدیما لحن مردا: بپر غذا رو بیار ضعیفه !!!

گشنگی مُردیم صب تا شوم چه غلطی میکنی تو خونه 

امـــــــــا حالا :

عسلم ظرفا نوبت منه یا تو


البته مردای قدیم فقط یه ضعیفه داشتن

ولی مردای الان 4-5 تا عسل دارن

============

لینک زیر یه شوخی خفنه اصلا نبینید

میخوام ببینم کیا جنبه شوخی دارن یا نترس هستن یا کنجکاو

واسه همین این لینکو میزارم

http://akk.li/pics/anne.jpg



 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۱۲ساعت   توسط ابوالفضل  | 


 زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است


زیباترین خطاب “مادر جان” است

“مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق

واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

روزت مبارک مادر جان





======================

http://s4.picofile.com/file/7744700107/Untitledqfq.jpg



=====================

اگه نزدیک مادرتون هست دستشو ببوسید

اگه دورید زنگ بزنید

و ..

اگه هم نیست برای شادی روحش دعا کنید...


لذت بوسیدن دست پدر و مادر رو از دست ندید

چون بعد باید برید سنگ سرد رو ببوسید که هیچ لذتی نداره



================


معلم اضیظم

عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم !


روز معلم هم تبریک


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۱۰ساعت   توسط ابوالفضل  | 
پسر با اشتیاق وارد اتاق پدر شد.

یک کارنامه دستش بود. کارنامه را نشان پدر داد.

پدر قبل از این که بچه حرفی بزند، نمرات کارنامه را دید:

ریاضی:10

علوم:09

زبان:12

ادبیات:08

عربی:05

دفاعی:06

جغرافی:08

تاریخ:07

اجتماعی:11

و...

وضعیت قبولی: تجدید

پدر با کارنامه محکم به سر پسر کوبید و گفت:

بچه این ها چه نمره هایی است که تو آوردی. به این ها هم می گن نمره.

حالا تابستون می خوای چکار کنی.

من هم سن تو بودم نمره ی کمتر از 18 نداشتم.

این ها چه نمره هایی است. آخه بچه ی بی عقل تو نباید یه چیزیت به من بره.

من هیچوقت رنگ درس خوندن تو تابستون را ندیدم.

اونوقت بچم باید بشینه برا تجدیدی بخونه. بچه ی بی عقل...

پدر همانطور که این ها را می گفت، پسرش را به بدترین شکل می زد

و تا پسرش می آمد حرفی بزند، باز یک چیزی  به طرفش پرتاب می شد.

بالاخره بعد از سه چهار بار که پسر می خواست حرف بزند

ولی پدر نمی گذاشت، پدر به او گفت:((بگو ببینم چه میخواستی بگی؟))

پسر آرام جلوتر آمد و گفت:

این کارنامه را از وسایل درون زیرزمین پیدا کردم.

ظاهرا نام شما درون آن نوشته شده. میخواستم بگم کجا بذارمش؟

پدر آرام کارنامه را گرفت و دید

که آن کارنامه مال سال سوم راهنمایی خودش است!!!

پسر با خنده مرموزی به او گفت:((شما که گفتی نمره ی زیر 18 نداشتی...))

پدر بدون این که هیچ حرفی بزند، رفت روی تخت خواب خوابید

و پتو را کشید تا بالای سرش... .


============

با صداقت تموم بگید معدل دیپلمتون چند بوده ؟؟؟؟


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۰۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 

جلسه محاکمه عشق بود

و قاضی عقل و عشق رو محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی قلب کرده بود.

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا مخالف با او بودند

قلب شروع به دفاع از عشق را کرد

آهای چشم تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی

آی گوش مگر تو نبودی که همیشه در آرزوی شنیدن صدایش بودی

و شما پاها..............

که همیشه آماده رفتن به سویش بودید

حالا چرا چنین با او می کنید؟؟؟؟؟؟؟

چرا با او مخالفید؟؟؟؟؟؟؟

اعضا روی بر گرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را تر ک کردند.

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.

عقل:دیدی قلب همه از عشق بیزارند.

ولی من متحیر م که با وجودی عشق تو را بیشتر از همه آزرده

چرا هنوز از او حمایت می کنی؟!؟!؟

قلب نالید:

که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و

تنها تکه گوشتی هستم که لحظه قبل را تکرار می کنم

و فقط با وجود عشق می توانم یک قلب حقیقی باشم

پس همیشه از او حمایت میکنم.


حتی اگر نابود شوم......

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۰۶ساعت   توسط ابوالفضل  | 

سرباز سفید نیزه اش را زیر گلوی شاه گذاشت: کیش!  

شاه سیاه سراسیمه به عقب برگشت.

هیچ مهره سیاهی در صفحه باقی نمانده بود تا کمکش کند.

نگاهی به جسد وزیر سیاه کرد و با نفرت فریاد زد:

لعنت به تو و نقشه‌های احمقانه‌ات!  

چشمانش سیاهی رفت.

آخرین چیزی که شنید صدای سرباز سفید بود: مات!  


http://www.chess.com

یکی از تفریحات من تو نوروز خونه داییم بود با پسر داییم

کلی تو این سایت بالا شطرنج با همه جهان بازی کردیم

وتقریبا همش پیروز بودیم تاخوده صبح بازی میکردیم

یه همچین معتاد هایی بودیم


===============

به نظر من روى بسته هاى چیپس و پفک و پاستیل

 باید درشت قید کنن یک نفره



=============

«باراکا» پنجشنبه، ۵ اردیبهشت ساعت ۲۲

و به مدت ۹۷ دقیقه از شبکه مستند پخش می‌شود.



======


ران فریکه به دنبال یافتن آنچه که در گذشته انسان‌ها رخ داده

 و برای زنده کردن این وقایع و روندها به کشورهایی

 چون تانزانیا، چین، برزیل، ژاپن، کویت، کامبوج، ایران، نپال و کشورهای دیگر

رجوع می کند و سعی می کند انسان را به راز زندگی و روح طبیعت رهنمون سازد.

در این فیلم مناسک دینی و سنتی جالبی

 از فرهنگ‌های گوناگون نشان داده می‌شود.

 این مستند از پرهزینه‌ترین مستندهای تاریخ است

 که در سفری دور و دراز از شرق تا غرب و از دور افتاده ترین و ناشناخته‌ترین

سرزمین‌ها تا صنعتی‌ترین و مدرن‌ترین کشورهای جهان

 به دنبال کشف رازی نهفته در ملل و اقوام بشر در این پهنه خاکی است.

در طول این مستند هیچ گوینده‌ای سخن نمی‌گوید

تنها صدای فلوتی مرموز در پس صداهای طبیعی فیلم

 لحظه به لحظه بیننده را به عمق ناشناخته مضمون و تصاویر خود می‌برد.

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۲/۰۳ساعت   توسط ابوالفضل  | 
  بالا