|
سكوت
|
||
|
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php# |
" ديگه يک دقيقه هم نمي تونم تحملت کنم. "
و همانطور که به طرف در خروجي مي رفت، داد مي زد:
" ميرم خونه ي بابام و حق نداري کسي رو بفرستي دنبالم! "
با عجله که کفشهايش را بلند کرد
ناخواسته چشمش به تيتر درشت روزنامه ي زيرشان افتاد:
27 دختر آماده ي ازدواج در برابر يک پسر...
با صداي ملايمتري گفت: " اگرم کسي رو فرستادي... فرستادي! "
===============










به کوزه ي سفالي گرون قيمتي که زنش خيلي دوستش داشته
ميوفته زمين و ميشکنه مرد هم همونجا خوابش مي بره…
زن اون رو مي کشه کنار و همه چيو تميز مي کنه…صبح که مرد از خواب بيدار ميشه انتظار داشت
که زنش جر و بحث و شروع کنه و اين کارو تا شب ادامه بده …
مرد در حالي که دعا مي کرد که اين اتفاق نيوفته
ميره اشپزخونه تا يه چيزي بخوره …
که متوجه يه نامه روي در يخچال مي شه که زنش براش نوشته…زن : عشق من صبحانه ي مورد علاقت روي ميز آمادست …
من صبح زود بايد بيدار مي شدم تا برم براي ناهار مورد علاقت خريد کنم…
زود بر مي گردم پيشت عشق من
دوست دارم خيلي زياد….مرد که خيلي تعجب کرده بود
ميره پيشه پسرش و ازش مي پرسه که ديشب چه اتفاقي افتاده بود؟پسرش مي گه : ديشب وقتي مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابي
و شروع کرد به اينکه لباس و کفشت رو در بياره
تو در حالي که خيلي مست بودي بهش گفتي …
هي خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن…
من ازدواج کردم…
یکی داوطلب شه دختر منو بزائه. ممنون میشم
================
لینک زیر برید وقسمت
تاریخ تولد وسال تولدتون را وارد کنید
وبگید چند شنبه به دنیا اومدید
من که دوشنبه بود
هر کی دوشنبه باشه ایوووووووول داره

1=ايربگ (Airbag) ماشينه که تو صورت يه دختر باز شده
2=چپ
3=
a+b=76
a-b=38
خب اين شد يه دستگاه دو مجهولي
a ميشه 57 و b هم ميشه 19،تقسيم کني ميشه 3
4=
copy/paste
5=انیستا
6=فابرگاس
7=یقه قرمزه که دستش رو سینه پسره هست منم
=========
7 امتیازی وبرنده نهایی زینب از وبلاگ MAN
6 امتیازی خروس جنگی
5 امتیازی احسان - رعنا
4 امتیازی ننه جون-اس اسی ها -آراس-مهدی
نیما-نجمه-سحر-اوس جعفر
3 امتیازی ریحانه -oghab- فاطمه 1 -جینگول
2 امتیازی الهام بانو-یاس خسته - عسل -sarajooon- ستاره -shenia
نرگس -دن کیشوت کبیر - خودم...- جواد همسر الهام بانو
1 امتیازی بیتا- zahra- نازی -مرضیه-رها -محمد1- لاله -باران
سینا -سامان -sara-الناز-مهسا
0 هم فرهاد
ممنونم از 40 شرکت کننده خیلی واسم هیجانی بود
سلام خدا بیامرز خیلی راحت خوابید خوش به حالش
چند تا عکس گذاشتم که اگه مایل بودید ببینید
ولی اگه از مرگ وجنازه میترسید نگاه نکنید
=============
این عکس وقتی رسیدم خونش مواجه شدم
عکس آخر خدا بیامرز در غسال خونه
مراحل کفن کردن همون مد اخر
بی ربط به پست مرگ آقا پارسا اخمو
کسی تا حالا رفته توی غسال خونه؟؟
چقد ادمو میبره به فکر مرده شور خونه
خیلی چیز ها دستگیرم شد
موقع غسل وشستشو بابا بزرگم
یه جسد بود لا مصب سیاه شده بود
نمیدونم مرده شور چجوری اینا را غسل میدن
روزیم نوبت خودمه نوه هام پست مرگ منو بزنن
ولی بعید میدونم به اون روز برسه خیالم راحته
خدا همه رفتگان شما را هم بیامرزه
همه رفتنی هستیم
خدا بیامرز تو این کلیپ هست
سلام دوستان
یه مسابقه حدس گذاشتم با 7 مورد توی ادامه مطلبه
هر کی بتونه 7 تا را درست بگه بهش جایزه میدم
فقط هم یک بار میتونه شرکت کنه هر کس ونظرش بیاد دیگه عوض نمیشه
نظرش هم تکی نده کلی ارسال کنه وقت کرد همه 7 مورد را تو یه نظر بگه
بعد منم زیر نظر میگم چند امتیاز گرفته
نظرات هم شنبه تایید میشه
خواهش میکنم اذیت نکنید تو یه نظر باشه 7تا حدس نباشه قبول نیست
برای حدس ها هم شماره بزارید وجواب جلوش باشه
این پست هم تا ساعت 24 جمعه ۲۰ بهمن رو وبلاگه
شنبه 21 بهمن رتبه ها را میگم
و جواب ها
امیدوارم موفق باشید
اینم یه هدیه به شما تست هوش
برنامه فلش لازمه این تست هست
امیدوارم نصب داشته باشید رو سیستمتون
در اخر هم هر کی خواست میتونه دوستاشو دعوت کنه برا حدس زدن
بیاد وبلاگم بلکه اول بشه
سه چيز را هيچگاه و هيچوقت فراموش نکن: خدا, مرگ, دوست خوب
=================
خواستم کيفيت دوربين گوشيمو تست کنم
يه عکس از پا دريمون گرفتم !
خيلي خوب شده عکسش نه ؟!

روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند:
فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن
براي حل مشكل چقدراست؟
استاد اندكي تامل كرد و گفت:فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي
به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!
آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند
و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند.
اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است
كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست
و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد.
با يك جا نشيني و زانوي غم در
آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "
دومي كمي فكر كرد و گفت:
اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند
و به اين راحتي قابل بيان نيستند.
آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است
و همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."
آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند
و از خود او معناي جمله اش را بپرسند.
استاد با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت:
وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود.
بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند.
نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند
و از او مدد مي جويد.
بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد
و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند.
بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد.
باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او
فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است!"
===============
اینایی که تا میفهمن رشته طرف کامپیوتر بوده ![]()
و هر سوال کامپیوتری ای از مشکلات نرم افزاری
تا قیمت پیچ و مهره توی کیس رو ازش میپرسن
همونایی هستن که فرق دکتر و آمپول زن رو نمیدونن



از اینکه خونه نشین شده بود ونمی تونست راه بره کلافه شده بود.
تصمیم گرفت به پارک بره تاحال وهواش عوض بشه .
وقتی روی نیمکت پارک نشست ،چشمش به دختری که دو پاش فلج بود
وروی نیمکت روبرو نشسته بود افتاد.
از مادرش که اونو به پارک برده بود
خواست تا روی اون نیمکت کنار اون دختر بشینه.
وقتی نشست سلام کرد وسر صحبت رو با اون باز کرد.
با حالتی اندهناک وگلایه مند گفت،
خیلی سخته که دیگران راه می رن وما نمی تونیم.
دختری که پاهاش فلج بود با تعجب به اون نگاه کرد.
دخترک ادامه داد،تازه امثال شماها رو درک می کنم.
دختر در جوابش خندید .
دخترک پرسید ،چرااز حرفهای من تعجب کردی ،چرا خندیدی.
دختر جواب داد ،دلیل تعجب من ازاینه
که تو حسرت راه رفتن دیگران رو می خوری
در حالی که من خودم رو خوشبخت تر از اونا می بینم.
چون فکر می کنم من راحتم واونا خسته می شن که راه می رن
و دلیل خنده ی من اینه که تو فکر می کنی امثال منو درک می کنی.
دخترک گفت ،مگه ما مثل هم نیستیم.
دختر جواب داد نه،چون تو پرنده ای هستی که آزاد بودی .
چند روزه که اسیر شدی. برای همینه که خودتو به در ودیوار می کوبی
و حسرت آزادی رو می خوری. ولی من از بدو تولد تو قفس بودم.
معنی آزادی رو نفهمیدم که حسرت اونو بخورم
و برای رسیدن بهش تلاش کنم. برای همینه که
متعجبم از شکوه های تو. من خیلی راضیم از این وضع.
دخترک خیلی فکر کرد حق با اون دختر بود.
خدارو شکر کرد که اونقدر خوشبخت بود که می تونست
تفاوت بین سختی و آسایش رو درک کنه.
تازه فهمیده بود که همیشه این آدمهای خوشبختند
که درد رو حس می کنند ومی نالند وشکوه می کنند.
چرا که اون کسی که خوشبختی رو حس نکرده از بدبختی شکوه ای نداره.
در عرض چند روز، همه محل داستان را فهميدند.
شخصي كه داستان درباره او بود عميقاً آزرده و دلخور شد.
بعداً، زني كه آن شايعه را پخش كرده بود متوجه شد
كه كاملاً اشتباه مي كرده.
او خيلي ناراحت شد ونزد خردمندي پير رفت و پرسيد
براي جبران اشتباهش چه مي تواند بكند.
پيرخردمند گفت:
« به فروشگاهي برو و مرغي بخر و آن را بكش.
سر راه كه به خانه مي آيي پرهايش را بكن و يكي يكي در راه بريز»
زن اگر چه تعجب كرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد، مرد خردمند گفت:
«اكنون برو و همه پرهايي را كه ديروز ريخته بودي جمع كن و براي من بياور»
زن، در همان مسير، به راه افتاد، اما با نا اميدي دريافت كه
باد همه پرها را با خود برده.
پس از ساعتها جستجو، با تنها سه پر در دست، بازگشت.
خردمند پير گفت:
« مي بيني؟ انداختن آنها آسان است اما باز گرداندنشان غير ممكن است.
شايعه نيز چنين است.
پراكندنش كاري ندارد، اما به محض اين كه چنين كردي
ديگر هرگز نمي تواني كاملاً آن را جبران كني».
=============
ابوالفضل نوشت :
شما داشتید تا حالا شایعه براتون درست کنن ؟؟
بزرگترین شایعه ای که تا حالا در موردتون شده را بیان کنید ؟
شایعه من بر میگرده به سال 84 که پام تو فوتبال ورم کرد
هنوز هم خوب نشده
تو فامیل یکی شایعه کرد قراره پای ابوالفضل قطع بشه دکترا گفتن
قضیه اینجور بوده دکتره گفته از پای چپش کمی حجمشو کم کنیم
به پای راستش اضافه کنیم ولی خیلی عمل سنگینیه ووقت زیادی میبره
منم قبول نکردم خانوادم هم قبول نکردن این کار انجام بشه
خود همون دکتره هم گفت تا حالا چند نفری را اینجوری عمل کردیم
ولی موفقیت امیز نبوده
سلام به نظر شما نتیجه بازی استقلال وپرسپولیس چی میشه ؟؟
اگه اهل فوتبال هم نیستی یه نتیجه بگو
چون هر کی درست حدس زده باشه بهش جایزه میدم
من میگم ۱-۱ میشه چند شب پیش خواب دیدم
نکونام برای استقلال گل میزنه
حقیقی برای پرسپولیس
رضایی هم از پرسپولیس اخراج میشه
استقلالی هستی یا پرسپولیسی ؟؟؟
جمعه ۶ بهمن ساعت ۱۵ ورزشگاه آزادی دو تیم روبرو هم قرار میگیرن
استقلال با ۴۲ امتیاز رده ۱ جدول هستش
پرسپولیس با ۲۹ امتیاز رده ۹ جدول هستش
لیگ ایران 18 تیمی هست
خسته نباشی پرسپولیس
تاریخچه ی باشگاه فوتبال استقلال تهران
تاریخچه ی باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران
ابوالفضل نوشت : مریض بودم رفتم سرم بزنم
به خانومه میگم یواش بزنی ها دردم نیاد ![]()
گفت میتونی گریه کنی دردت اومد ![]()
منم تو ذهنم به خودم گفتم اگه گریم گرفت
باید بهم شیر بدی تا گریم بند بیاد
گفتم مستقیم بهش بگم پرتم میکنه بیرون از مطب
![]()
![]()
![]()
![]()
روزي خوکي نزد گاو ماده مزرعه ميرود
و با اندوه و ياس فراوان به گاو ميگويد :
ميتونم يک سوالي را ازت بپرسم ، اما خواهش ميکنم
که رک و بي پرده پاسخم را بده .
بهت قول ميدهم که از پاسخت ناراحت نشم ."
گاو با کمال حيرت مي گويد : خوب بپرس .
خوک : گرچه ميدانم که تو فقط به اهالي روستا شير ميدهي
ولي مردم از گوشت تازه و پرچرب من
همبرگر و سوسيس و کالباس درست ميکنند و خيلي هم لذت ميبرند .
اما با اين وجود هيچکس از من تعريفي نمي کند و کسي مرا دوست ندارد.
در عوض تورا همه دوست دارند.
بهترين چراگاه ها و علوفه هاي تازه براي تو فراهم است
اما من بايد تفاله و آشغالها را بخورم .
دليل اين کم لطفي از طرف مردم چيست ؟
گاو با لبخندي پاسخ داد:
علت علاقه مردم به من در آن است که
من در حاليکه زنده ام نفعم به مردم ميرسد
و نفع تو بعد از مرگت به مردم ميرسه.
============

هي" سوني " فك كردي خيلي شاخي گوشي ضدآب ميسازي؟
هر موقع تونستي گوشي بزني كه راحت از جيب دربياد اون وقت بيا قد قد كن
![]()
![]()
![]()
![]()
============
دیشب تو یه مجلسی بودم گوشیمو از جیبم درآوردم
همه نگاهم کردن گفتن GLXداری ؟؟
گفتم : چطور گفتن اخه خیلی راحت از جیبت دراومد
|
|