سكوت
 
 
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php#
 
سال 90 برام خیلی خوب نگذشت  امیدوارم سال 91  تلاش کنم فرد مفید وسالمی باشم

واینکه این سال بدون شک بهترین سال من میشه وااااااای  چقد مشتاقم برا سال 91

خونه تکونی  کمک  مادر کردم بزنید دست قشنگه  رو برام 

خود منم نشستم هارد تکونی ولینک تکونی کردم

هارد تکونی کله لپ تاپ را زیرو رو کردم

واطلاعاتی که خیلی وقت بود ندیده بودم یافتم وخیلی

مطالب که به دردم نمیخورد دیگه حذف کردم ولپ تاپ یه نفس کشید

لینک تکونی هم اون ها که سر نمیزنن

وهر وقت هم میان خبر اپ کردن خودشون را میدادن پاک شدن

ولی بعضی ها که سر نمیزنن من ازشون خاطره دارم

 محاله پاک بشن خیالشون راحته راحت 


لحظه سال تحویل سکوت هم دعا کنید  

ساعت 8و44دقیقه و27ثانیه صبح


روز 1 فروردین  تولد مادرم هم هست 

  فک کنم من خواب باشم اخه میخوام

تا صبحش پا نت باشم وخوش بگذرونم مثل پارسال

سفر عید ما هم بی هم وره هنوز

بابا میگه بریم مشهد

مامان میگه کرمان ویزد

داداشم که نمیاد با دوستشه

منم که میگم اصفهان بریم یا تبریز

خواهرم شیراز واصفهان 

کلا خانواده را حال کنید هر کی میخواد یه جا بره

ببینید  حرف کی  اطاعت میشه 

عید امسال  راستش مهم نیست کجا بریم

اخه من اقای راننده خواهم بود گواهینامم 4ماهه 1ساله شده

هنوز بیرون شهر نرفتم  البته اگه رفتیم برنگشتیم بدونید یکی از اون تصادفات تو جاده ماله ما بوده

اخه من عاشق سرعتم ومحاله زیر 120 برم تو جاده

ولی منم مهارت دارم تو رانندگی وتصادفی در کار نخواهد بود

موفق باشید وشاد زندگی کنید



عید واقعی از آن کسی است

که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را


عید حقیقی را کسانی درک میکنند

که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر

به آینده لبخند بزنند . . .


پیام نوروز این است.

دوست داشته باشید و زندگی کنید.

زمان همیشه از ان شما نیست

پس دوستت دارم بهترینم نوروزت مبارک

ببخشید زیاد شد 

از خودتون پذیرایی کنید

http://www.saritar.com/wp-content/uploads/2011/10/Tea1.jpg
















  استقلال هدیه عید طرفدار هاشو داد دمشون گرم


ایشاالله قهرمانی تو آسیا  و3ستاره  شدن استقلال 

پرسپولیسی ها غصه نخورید عیدی شما هم باخت فردا به نفت تهرانه


خواستم هفت سین وبلاگی بزارم ولی س خیلی کم پیدا شد

ولی اگه شما طرح منو خواستید بزنید رو سکوت حساب باز کنید

چون با س شروع میشم ببینید 7تا وبلاگ دارید تو لینکی هاتون که

با س شروع بشن خیلی جالب  میشه



2شنبه ساعت 7 صبح راهی هستیم

به شهر یزد میریم 2روز


بعد به اقلید 1روز

بعد به اصفهان میریم

بعد هم که باید من برگردم از سفر
6 فروردین سرکار باشم بد بختی

میخواستم شب قبل عید خوش بگذرونم ها از دستم رفت
http://www.susawebtools.ir/img/gallery/noroz/29.jpg

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۲۳ساعت   توسط ابوالفضل  | 
رابطه دو چشم با هم:

آیا از رابطه ی دو چشم با هم آگاهی دارید؟

هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند

با هم مژه می زنند

با هم حرکت می کنند

با هم اشک می ریزند

با هم می بینند

با هم می خوابند

با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند

ولی وقتی یک زن را می بینند,یکی چشمک میزنه و دیگری نمیزنه!!!!

 

نکته:

زنها توانایی قطع هر ارتباطی را دارند!!!


در آینده ای نه چندان دور !! در ادامه مطلب



منتظـــر ارســال ســوتي‌هــاي شـــما در وبلاگ ميثمك هستيــم

فقط تا آخرين روز اسفند ماه وقت داريد ؛ Meysamak.blogfa.com



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت

مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد

متوجه شد که کلاه ها نیست . بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی

میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.

فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش

را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت

و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه

خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را

بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش

تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد

چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر

درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.

او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش

را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین

انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند.

یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت

و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.

نکته : رقابت سکون ندارد


اگه تکراری خواهشا نگو تکراریه نظرتو بگو در موردش قابل توجه یکی خودش میدونه کی

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۱۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 

 
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.
صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت،
بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد،
خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود،
نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.
همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...
اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد!
یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد
بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.
امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا، رینگ اسپرت تا...
و حال با تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پُز دادن و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...
ورشكسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری و ...
برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم! ...
می شود كتابها نوشت...
خلاصه اینكه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم.
فقط كافیه یك ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست اونوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم
هركس تنها به فكر خویش است، به فكر تن خویش!
قحطی امروز قحطی انسانیت است؛
قحطى اخلاق است؛
قحطی همدلی؛
قحطى رأفت؛
قحطی عشق؛
که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمسش می کنیم ...

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۱۵ساعت   توسط ابوالفضل  | 

علاقه ای به پست های طولانی  ندارم

ولی جدی میگم اگه 4 خط از این پست

را بخونید تا تهش میرید امیدوارم بپسندید

ببخشید اگه زیاده شرمنده



يکي بود يکي نبود. يه اس ام اسي بود معروف به اس ام اس کوچولو که به

مناسبت عيد سعيد فطر از طرف يک دوست براي دوست ديگه ارسال شده بود. اما

متاسفانه توي راه گير کرده بود و به مقصد نمي رسيد. صاحب اس ام اس, هر چي

منتظر گزارش تحويل موند, خبري نشد که نشد.


اس ام اس کوچولوي قصه ي ما مدتها بين زمين و هوا معلق مونده بود و سرگردان

بود. تا اينکه رسيد به يه اس ام اس ديگه.



اس ام اس کوچولو: سلام.


اس ام اس اول: سلام عليکم اس ام اس کوچولو! حالت خوبه؟ عيدت مبارک!!


اس ام اس کوچولو: خيلي ممنون. شما هم به مقصد نرسيدي و سرگردوني؟

اس ام اس اول: آره. من خيلي وقته که اينجا معلقم. صاحبم ديگه يادش رفته که

منو ارسال کرده بود. آخه من توي شباي قدر فرستاده شدم و هنوز نرسيدم!



اس ام اس کوچولو: جدا؟! حالا اين جا چيکار مي کني که حوصله ات سر نره؟


اس ام اس اول: من اينجا تنها نيستم. يه عالمه دوست دارم.


اس ام اس کوچولو: دوست؟...!


اس ام اس اول: اونا هم اس ام اس هايي هستن که هيچ وقت به مقصد نرسيدن.

اس ام اس اول, اس ام اس کوچولو رو برد پيش بقيه ي اس ام اس ها. اونجا هزاران

اس ام اس وجود داشت که همگي به سرنوشت اس ام اس کوچولو دچار بودن.

يعني به مقصد نمي رسيدن که گزارش تحويل بدن.



اس ام اس اول: سلام بچه ها. بياين با دوست جديدمون آشنا بشين.


اس ام اس ها: سلام اس ام اس کوچولو. خوش اومدي!


اس ام اس دوم: چرا اينقدر ناراحتي عزيزم؟ غصه نخور, تو ديگه هيچ وقت به مقصد نمي رسي!

اس ام اس کوچولو با بغض: اما من دوست دارم به مقصد برسم. من با کلي

خوشحالي ارسال شدم. اما حالا...


اس ام اس سوم: خودتو ناراحت نکن. مخابرات بهتر از اين نميشه! همين منو نيگا

کن. براي نيمه شعبان فرستاده شدم ولي هنوز تو راهم!

طرف ( صاحب اس ام اس)

از رسيدن من نا اميد شد و منو از توي گوشي اش پاک کرد.


اس ام اس چهارم: آره جونم. همه اش زير سر اين مخابراته. منم 3 ماه پيش از

طرف يه پدر براي دخترش که دانشگاه شهرستان قبول شده بود ارسال شدم. ولي

هرگز به اون دختر بيچاره نرسيدم.


اس ام اس پنجم: اين که چيزي نيست. تو همه اش 2 – 3 روزه سرگردوني. من که

واسه عيد نوروز ارسال شدم چي بگم؟!


 

 


اس ام اس کوچولو حسابي تعجب کرده بود.

 

 

اس ام اس ششم: دنيا پر از اس ام اس هاي نرسيده اس! تو اگه بخواي غصه ي

همه شونو بخوري که زود پير مي شي.


اس ام اس هفتم: البته دنيا به همون اندازه هم از اس ام اس هاي رسيده و گزارش

تحويل داده, پُره. دنيا اونقدرا هم بد و نامهربون نيست.


اس ام اس هشتم: تو هم دلت خوشه اس ام اس هفتم! نصف بيشتر اس ام اس

هاي ارسالي به مقصد نمي رسن. يا اينکه هرگز ارسال نمي شن!


اس ام اس نهم: مخابرات که به من و تو فکر نمي کنه اس ام اس کوچولو! اون فقط

پولشو مي گيره.


 

 


اس ام اس کوچولو حسابي گيج و نگران شد.

 

 

اس ام اس دهم: من اس ام اسي بودم که از طرف يه عاشق, براي معشوقش

ارسال شدم. شايد اگه به مقصد مي رسيدم, اون معشوق, عشقي که عاشق

نسبت بهش داشت رو باور مي کرد. فکر مي کني اين چيزا براي مخابرات مهمه؟!

من که فکر مي کنم اصلا ربطي به مخابرات نداره.



اس ام اس هشتم: اي بابا! مگه ميشه ربطي به مخابرات نداشته باشه؟

اس ام اس هفتم: بله ميشه. اگه به همه ي اتفاقات به چشم تقدير نگاه کرد,

ميشه. حتما تقدير اين بوده که عاشق نتونه اس ام اسي به معشوقش بده.



اس ام اس چهارم: لابد خدا نخواسته!


اس ام اس اول: مگه ميشه خدا بد بخواد؟


اس ام اس هفتم: خدا بد نمي خواد. بايد ديد خوبي و بدي چيه.

اس ام اس نهم: ميشه بفرمايين خودتون چرا به مقصد نرسيدين؟ اصلا حاوي چه

پيامي هستين حضرت آقا؟!


اس ام اس هفتم با کمي مکث: من اس ام اس تبريک روز مادر بودم که از طرف

پسري براي مادر مريضش ارسال شدم. درسته که هرگز به مقصد نرسيدم ولي

عشق و محبت مادر و فرزندي, نيازمند آنتن مخابرات نيست که ارسال بشه و به

مقصد نرسه. چنين حسي سريعتر از تمام خطوط و تلگراف ها و فيبر ها ي نوري به

دل ها مي رسه...




باز هم همه ي اس ام اس ها جلوي اس ام اس هفتم کم آورده بودن!

از دور, اس ام اس ناشناسي نزديک شد و سلام کرد. هيچ کس دقيق چيزي از اون

ناشناس نمي دونست.


 

اس ام اس ناشناس: گاهي اس ام اس ها براي بيان احساسات, کم و حقيرن.

اونقدر حقير که اگه هيچ وقت به مقصد نرسن بهتره. براي گفتن يه حرف هايي اس

ام اس که هيچ, تلفن و نامه و چت و ... هم کمه. اون حرف ها اونقدر بزرگن که اين

تکنولوژي از پسش بر نمياد. شايد اگه دو نفر روبه روي هم باشن هم نتون چنين

حرفي رو به هم بگن.




اس ام اس دوم با کنجکاوي: پس چطوري اون حرفا بايد گفته بشه؟

اس ام اس ناشناس: اون حرفا نبايد گفته بشه... گفتن, حقيرشون مي کنه.

اما ناگفته که بمونن ارزش مند هستن.



اس ام اس سوم: مثلا چه حرفايي؟


اس ام اس ناشناس: مثلا جمله ي دوستت دارم...

 
چشماي اس ام اس دهم برق زد!

اس ام اس کوچولو پرسيد: شما براي کي فرستاده شدين؟

حاوي چه مطلبي هستين؟



اس ام اس ناشناس: مقصد من مشخص و معين نيست.


اس ام اس هشتم: مگه ميشه؟ خب به چه شماره اي فرستاده شدي؟


اس ام اس ناشناس: نمي دونم. معلوم نيست!


اس ام اس چهارم: خب از طرف کي فرستاده شدي؟


اس ام اس ناشناس: يک بنده ي خدا.


اس ام اس نهم: جواب سر بالا ميدي؟!


اس ام اس کوچولو: ميشه باز بشي تا بخونيمت و بفهميم مقصدت کجاست؟


...

 

اس ام اس ها اس ام اس ناشناس رو باز کردن و خوندن:

 
"salam khoda joon!


Kheyli dooset daram, be andazeye bozorgie khodet.


Hatta age hich kodoom az doahamo ejabat nakoni…"

 
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۱۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد ، بالاخره

پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و

با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد

گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج

دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد

خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد

و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به

پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ،

به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!


نکته :

تا یه مدت دیگه پست نمیزنم ولی آخرای اسفند وبعد عید  پست های  قشنگی براتون دارم

خصوصا پست عید  که فک کنم  خوشتون بیاد وشایدم بعضی ها ناراحت بشن از من



هر کی دوست داشت بره این وب و شرکت کنه تو نظر سنجی

تا ساعت 24 یکشنبه شب 7 اسفند ماه

به نظر شما خبرسازترين اتفاق غيرسياسي ايران در سال 90 چه بود ؟!

   http://meysamak.blogfa.com/post-435.aspx



نتایج اعلام شد

از دوستانی که رفتن وب میثمک ممنونم

رتبه

شماره

نـــوع اتــفــــاق


امتیاز

1

102

انتخاب فیلم "جدایی نادر از سیمین" بعنوان فیلم برتر جشنواره جهانی گولدن گلوب


380

2

105

افزایش نجومی و بی سابقه قیمت سکه و دلار


305

3

104

برد معجزه آساي پرسپوليس ده نفره مقابل استقلال و تبدیل شکست 2-0 به برد 3-2 در ده دقيقه!


155

4

107

قتل "روح الله داداشی" قویترین مرد ایران در یک نزاع


140

5

113

انتشار تصاویر و فیلم های غیـر اخـلاقـی از "گلشیفتـه فـراهـانی" که هیچگونه تکذیبی هم در پی نداشت!


95

6

114

شادی منحصر بفرد "محمد نصرتی" و "شیث رضایی" در دیدار پرسولیس و داماش!


80

7

110

حضور "شان استون" کارگردان مطرح سینمای هالیوود در ایران و تشرف به دین اسلام و تغییر نام به "علی"


60

8

103

تـجـاوز دستـه جمعـي در باغی در شهر اصفهان


50

9

101

گذشت آمنه (شخصی که مورد اسیدپاشی خواستگار خود قرار گرفت و جراحات فراوانی دید) از قصاص فرد اسیدپاش


30

10

106

انحلال غیرمنتظره خانه سینما


20

11

112

انتصاب "فيروز نادري" دانشمند ایرانی بعنوان مدیریت منظومه شمسی مرکز اکتشافات روباتیک ناسا


10

12

108

انتخاب "خولیو ولاسكو" و "کارلوس كي روش" از مربیان مطرح جهان بعنوان سرمربي تيم هاي ملي واليبال و فوتبال ایران


5

13

109

آهنگسازی غیرعلنی "شادمهر عقیلی" برای "علی لهراسبی" در آلبوم جدیدش


0

13

111

در حالی که تیم استقلال و "فرهاد مجیدی" در اوج به سر می بردند، این مهاجم به یکباره و به دلایل نامعلوم از آبی پوشان جدا شد تا استقلال افت کرده و صدر جدول را از دست بدهد


0

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۰۴ساعت   توسط ابوالفضل  | 

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار.

قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد.

 اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»

چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»

چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»

چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»

یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم ۸۹۸ دلار سود کردم..»

مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»

چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

 

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۰۳ساعت   توسط ابوالفضل  | 
در کشوری شاهی بود.

او برای سرگرمی خود بازی ساخت...

که دو نفر بر روی ترازو روند...

و هر کس که وزنش سبکتر بود...کشته شود.

از بخت بد...

پسری با یار خود روبروی هم قرار گرفتند...

او برای اینکه یارش زنده بماند ۱۰ روز غذا نخورد...

روز مسابقه فرا رسید............

یارش به پایش وزنه بسته بود.....!!!!!

 

رفیق به هیچکس اعتماد نکن!



توجه:

لطفا" اين نامه را به هركسي كه نگران سلامتي او هستيد بفرستيد

این متن ادامه مطلب به ایمیلم اومده بود

منم نگران سلامتی شما عزیزان هستم وتو ادامه مطلب گذاشتم


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۰۲ساعت   توسط ابوالفضل  | 
   

بعد از خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید

 و به آن سوال جواب دهید.

مثلا اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد

 سوال ۲و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.
 
 

۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:

الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲

ب) توکیو : رجوع به سوال ۳

پ) پاریس : رجوع به سوال ۴



۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟!

الف) بله : رجوع به سوال ۴

ب) خیر : رجوع به سوال ۳
 


۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟!

الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید : رجوع به سوال ۴

ب) فوری از محل قرار می روید : رجوع به سوال ۵

پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید : رجوع به سوال ۶



۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟

الف) بله : رجوع به سوال ۵

ب) خیر : رجوع به سوال ۶



5) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می دهید؟

الف) از این کار امتناع می کنم : رجوع به سوال ۶

ب) برای مدت کوتاهی دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۷

پ) پیشنهادش را قبول می کنم و دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۸



۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟

الف) بله : رجوع به سوال ۷

ب) خیر : رجوع به سوال ۸

 


۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟

الف) بله : رجوع به سوال ۹

ب) خیر : رجوع به سوال ۱۰


 

۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟

الف) مرد : رجوع به سوال ۹

ب) زن : رجوع به سوال ۱۰

پ) اهمیتی ندارد : شخصیت نوع ۴
 



۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
 
الف) بله : شخصیت نوع ۲

ب) خیر : شخصیت نوع ۱
 



۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟

الف) بله : شخصیت نوع ۲

ب) خیر : شخصیت نوع ۳

 
نتیجه تست را در ادامه مطلب بخونید

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۲/۰۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 
  بالا