سكوت
 
 
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php#
 
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

سفر خانم معلم عزیز به قم ودیدار من با خانم معلم عزیز ارغنون عزیز در یک روز


ودیدار  با مادر عزیزخانم معلم و2تا از دوستان باحال مادر خانم معلم و حدیثه پرستار عزیز  در روز اربعین


برای خوندن  به وب بالا برید در 4 پست توضیح داده





بهترین پست هام تو ماه های مختلف  از نظر خودم  توی 1 سالی که گذشت

دی شروع وبلاگ سکوت : 


http://maahz.blogfa.com/post/7 

راستش قبلا با یه وبلاگ دیگه سال 1388 شروع کردم  اسم وبلاگ قبلیم

ابوالفضل پسر خوب بود که بیشتر خواننده ها وب قبلیم اونا بیشتر دوس داشتن

یادمه بعد حذف اون وب  ابوالفضل پسر خوب

رها  از وبلاگ ناردانه خیلی  کمک بهم کرد تو ساخت وبلاگ جدید

ازش متشکرم  ممنونم .

تو این ماه بهترین خاطره که یادم میاد گرفتن گواهینامه  بود


بهمن:

http://maahz.blogfa.com/post/26
و
http://maahz.blogfa.com/post/27

تو این ماه به یکی از ارزوی های بزرگم رسیدم وخیلی خیلی خوشحال بودم

تو کربلا وراستش الان که فکرشو میکنم میبینم  لیاقت نداشتم  برم اون سفر را

چون دست پر برنگشتم وخیلی ناراحت شدم

واین ماه  ماه انصراف من از دانشگاه بود ودیگه دوره درسو خط کشیدم

اسفند:

http://maahz.blogfa.com/post/42

تو این ماه فک کنم بهترین خبر واسم کاری که واسم جور  شد بود

فروردین:
http://maahz.blogfa.com/post/55

و 

http://maahz.blogfa.com/post/67/

و
http://maahz.blogfa.com/post/71

تو این ماه سفر به شمال ومشهد بود وبعدشم واسه اولین بار خانم معلم "ارغنون عزیز "
را دیدم واین روز 30 این ماه فراموش نخواهد شد

اردیبهشت :

http://maahz.blogfa.com/post/75

و
http://maahz.blogfa.com/post/82

و
http://maahz.blogfa.com/post/83

و
http://maahz.blogfa.com/post/85

و
http://maahz.blogfa.com/post/86

و
http://maahz.blogfa.com/post/91


خرداد:
http://maahz.blogfa.com/post/95
و
http://maahz.blogfa.com/post/100
و
http://maahz.blogfa.com/post/101
و
http://maahz.blogfa.com/post/108



تیر:
http://maahz.blogfa.com/post/112
و
http://maahz.blogfa.com/post/116
و
http://maahz.blogfa.com/post/120

دیدن داداش روح الله  تو مشهد که از بوشهر اومده بود

مرداد:
http://maahz.blogfa.com/post/125
و
http://maahz.blogfa.com/post/127

شهریور :
http://maahz.blogfa.com/post/130
و
http://maahz.blogfa.com/post/131
و
http://maahz.blogfa.com/post/133
و
http://maahz.blogfa.com/post/135
و
http://maahz.blogfa.com/post/136
و
http://maahz.blogfa.com/post/137

اینجا یادم میاد شغلم تو حرم شروع شد ایووووووووووول

مهر:
http://maahz.blogfa.com/post/138
و
http://maahz.blogfa.com/post/142


آبان:
http://maahz.blogfa.com/post/145
و
http://maahz.blogfa.com/post/146
و
http://maahz.blogfa.com/post/151
و
http://maahz.blogfa.com/post/152

تولدم  چه شب قشنگی بود برام ولی حیف .....

آذر:
http://maahz.blogfa.com/post/154
و
http://maahz.blogfa.com/post/170
و
http://maahz.blogfa.com/post/174

اخر پاییز  ودل من گرفته بود چون دوست داشتم همیشه پاییز بود دنیا چون فصل قشنگیه

دی:
http://maahz.blogfa.com/post/177

و
http://maahz.blogfa.com/post/178

و
http://maahz.blogfa.com/post/179

و
http://maahz.blogfa.com/post/187


تولد وبلاگ سکوت  اگه میشه تو نظر سنجی شرکت کنید


ممنون میشم

اینطور که نظر سنجیم نشون میده 12 نفر  از وبلاگ من خوششون نیمده

کاش اون 12 نفر صادقانه با من حرف میزدن  ایرادم کجاست بلکه نمره بالاتری ازشون بگیرم


هدیه سکوت به شما  عزیزان
http://s2.picofile.com/file/7252810749/%D9%BE%D8%AE%D8%B4_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_8.flv.html

این کلیپ انشالله  هست خیلی قشنگه حتما ببینید
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۲۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 

زن پشت در ایستاد و تا مرد در را وا کرد با یک ضربه ی میله او را کشت.دیگر از اعتیاد مرد خسته شده

بود.احساس عجیبی داشت. خم شد و کاغذی که از دست مرد افتاده بود را گرفت.

« با در دست داشتن مدارک شناسایی راس ساعت 12 در کلینیک باشید. کلینیک ترک اعتیاد... »

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 

چهار شمع به آرامی می سوختند.

محیط پیرامون آنها آنقدر آرام بود که صدای آنها شنیده می شد.


شمع اول گفت :
من صلح نام دارم

بنابراین هیچ کس نمیتواند مرا روشن نگه دارد و یقین دارم که

بزودی خاموش خواهم شد .

پس شعله ی آن به سرعت کم شد و سپس خاموش شد.

شمع دوم گفت : من ایمان نام دارم

احساس میکنم که کسی وجود مرا ضروری نمی داند و لازم نیست

بیشتر شعله ور بمانم.

وقتی سخنش به پایان رسید ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد


نوبت به شمع سوم رسید . او با ناراحتی گفت :
نام من عشق است

من دیگر قدرت روشن ماندن ندارم چون همه مرا کنار گذاشته اند و اهمیت مرا درک نمی کنند.

مردم حتی عشق ورزیدن به نزدیکانشان را نیز فراموش کرده اند.

طولی نکشید که او هم خاموش شد.


ناگهان پسرکی وارد اتاق شد و دید که از ۴ شمع ۳ تا خاموش شدند.

پسرک به آن ۳ شمع خاموش گفت: شما ها چرا خاموشید؟ مگر قرار نبود تا وقتی که تمام می شوید

روشن بمانید؟ و سپس شروع به گریه کرد


ناگهان شمع چهارم که هنوز روشن بود به حرف آمد و گفت:

نگران نباش تا زمانی که من هستم

میتوانی به وسیله ی من آن ۳ شمع خاموش را روشن کنی. نام من امید است.


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۱۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 
http://s2.picofile.com/file/7236049672/19901014097.jpg

برای شما  عزیزان

http://s2.picofile.com/file/7236052147/19901014098.jpg

نوش جونتون

http://s1.picofile.com/file/7236054408/19901014099.jpg

نوش جونتون

http://s1.picofile.com/file/7236055799/19901014100.jpg

نوش جونتون

http://s2.picofile.com/file/7236057311/19901014101.jpg

نوش جونتون

http://s2.picofile.com/file/7236060107/19901014108.jpg

سوهان در حال آماده شدن

http://s2.picofile.com/file/7236062254/19901014109.jpg

کارگاه سوهان پزی

http://s1.picofile.com/file/7236066341/New_19901014025.avi.html

کلیپ: توضیح سوهان پز در مورد درست شدن سوهان خیلی جالبه خصوصا لهجش که قمی اصل هست



در ضمن زیارت های همه عزیزان که کلیپ ها را دیدن  قبول حق  امیدوارم  تونسته باشم خوشحالتون کنم

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۱۴ساعت   توسط ابوالفضل  | 
http://s1.picofile.com/file/7236015264/19901014071.jpg

جمکران از دوربین گوشی  سکوت

http://s1.picofile.com/file/7236016662/19901014077.jpg

محراب  مسجد جمکران

http://s2.picofile.com/file/7236018816/19901014078.jpg

محیط مسجد که  در سکوت به سر میبرد 

http://s2.picofile.com/file/7236021070/19901014079.jpg

اعمال نماز مسجد

http://s1.picofile.com/file/7236023759/19901014080.jpg

عکسی که جیگرمو سوزوند تا به حال جمکران را به این سکوتی  ندیده بودم

http://s2.picofile.com/file/7236025585/19901014082.jpg

چاه عریضه که به نیت همه شما نوشتم اللهم عجل لولیک الفرج

http://s1.picofile.com/file/7236029137/19901014084.jpg

عکس چاه عریضه

http://s1.picofile.com/file/7236030749/19901014085.jpg

عکس گنبد مسجد از پشت مسجد

http://s2.picofile.com/file/7236032575/19901014088.jpg

عکس ماکت مسجد جمکران

http://s1.picofile.com/file/7236033652/19901014089.jpg

تابلویی در جمکران

http://s2.picofile.com/file/7236035264/19901014094.jpg

این عکس هم که مخاطب خاص خودشو داره  خیلی خوش گذشت شب قشنگی بود واسم

http://s2.picofile.com/file/7236039030/19901014023.mp4.html

کلیپ نامه ای که رفت داخل چاه


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۱۴ساعت   توسط ابوالفضل  | 
http://s2.picofile.com/file/7228899672/New_19901008005.avi.html

کلیپی از  حرم 

http://s1.picofile.com/file/7228910535/New_19901008007.avi.html

کلیپ دیگر از حرم 

http://s2.picofile.com/file/7228912789/New_19901008010.avi.html

کلیپی از رواق معرفت   که طرحی بسیار عالی شده واستقبال زیاد شده 

با دوستان که از اونجا دیدن کردن تماس گرفتم  رضایت کامل داشتن وتو دفتر انتقاد

ها وپیشنهاد ها  همه تعریف کردن از بانی های  این کار وما هم سعی به

پیشرفت این  مکان داریم انشالله

http://s2.picofile.com/file/7228923331/New_19901008020.avi.html

کلیپ خداحافظی  حرم  با صدای سکوت کاری از سکوت


دوستان به خدا شرمنده  همه کلیپ ها  با گوشیم گرفته شده اگه کیفیت بده

ببخشید به بزرگی خودتون  من مهارتی تو گرفتن عکس وفیلم ندارم


وراستی  فیلمی که از حرم هست  با اجازه بوده چون اون مکان نمیشه فیلم

برداری وعکس برداری کرد  ومن چون برو بیا دارم تو حرم وپارتی این اجازه را تونستم

بگیرم واون فیلم را برداشتم امیدوارم بپسندید

اخرین کلیپ را من تقدیم کردم به دوست عزیز شفق سبز قطبی  دوست عزیزم

که تو سوئد زندگی میکنه  امیدوارم بپسنده



 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۹ساعت   توسط ابوالفضل  | 
http://s2.picofile.com/file/7228934080/19901008038.jpg

قبر بانو پروین اعتصامی  شاعر عزیز

http://s2.picofile.com/file/7228935692/19901008048.jpg

عکس از حرم  حضرت معصومه

http://s2.picofile.com/file/7228935913/19901008049.jpg

عکس از قبر اقا بهجت

http://s2.picofile.com/file/7228940642/19901008050.jpg

عکس از قبر اقا منتظری

http://s2.picofile.com/file/7228941933/19901008054.jpg

هرکی فهمید این عکس  به خاطر چیه ؟؟؟ باهوشه

http://s1.picofile.com/file/7228949030/19901009056.jpg

اینم از کادو تولد پدرم  چون من خواسته بودم هدیه که پیشنهاد میدید موندگار باشه

تصمیم گرفتم این هدیه باشه  قشنگه به نظرتون ؟؟؟ ومهم ترین چیز  من میخواستم محل کارش باشه

که انشالله فردا از شیراز پدرم برگشت بپسنده  وببره سرکارش نصب کنه

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۹ساعت   توسط ابوالفضل  | 
http://s1.picofile.com/file/7228857632/DANESH_1.amr.html

کلیپی در مورد دانشگاه

http://s1.picofile.com/file/7228864187/%D8%AC%D8%B1%D8%AF%D9%86.3gp.html

کلیپ بسیار خنده دار

http://s2.picofile.com/file/7228867090/%D8%AC%DA%A9.3gp.html

جک یه  بنده خدا  ولی توصیه نمیکنم ببینید

http://s1.picofile.com/file/7228871177/%DA%AF%D8%B1%DA%AF_%D8%B2%D9%86%DB%8C_%D9%82%D9%85.3gp.html

گرگ زنی  قمی

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 
1-  10 دی تولد پدر منه وخیلی دوس دارم یه هدیه بگیرم  ماندگار باشه

هر چی فکر میکنم به هیچ نتیجه ای نمیرسم چی بخرم آیا شما میتونید کمک کنید منو ؟؟؟

این هم هدیه پارسال من که برا محل کارش خریدم ولی رد کرد وگفت خونه باشه


2- راستش رابطه من با پدرم خیلی صمیمی نیست  یعنی مثل دوست نیستیم

این مشکل از بابامه که خیلی کم خونه هست  وهر وقت هم هست  میشینه پا اینترنت یا یه سره پا تلفنه 

به نظرتون چیکار کنیم؟  که رابطه بهتری با هم برقرار کنیم  راستش من میخوام تابستان سال دیگه متاهل بشم

انشالله    میخوام تا اون زمان رابطه خیلی صمیمی  شده باشه وپدرمو حس کنم اون زمان

  الان اصلا دوریم از هم خیلی دور یعنی با هم کنار نیامدیم


3- آیا مایل هستید من یه گزارش از حرم حضرت معصومه   براتون  بزارم وچند کلیپ قمی ؟؟؟؟ تو پست بعدی



 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 
یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ولی

به خاطر تصادفی كه شده بود توی ترافیك گیر افتاده بود.

اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه تصمیم گرفت

همینجا كارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه كنه.

جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون میداد

یه اتفاق خیلی بدی افتاده! بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش

به محل تصادف فكری كرد و بعد فریاد زد:

بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم!

ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید،چی دید ؟!
.
.
.
.
.
.
.
یه الاغ ..!

https://lh5.googleusercontent.com/-KhgXyZtYzBE/TvRNsgXq0dI/AAAAAAAANsc/9OF2g6QzRO8/w402/250880_117826658303739_117825974970474_162680_4503681_a.jpg
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۶ساعت   توسط ابوالفضل  | 
اگه یه مو از سرش کم بشه با من طرفین ... حداقل به فکر رژیمتون باشین


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۴ساعت   توسط ابوالفضل  | 

روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد

که حیوانات مختلف از آن عبور میکنند.

گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غار کمین کند،

می تواندحیوانات مختلف را صید کند.

بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد

تا حیوانات را شکار کند. روز اول، یک گوسفند آمد.

گرگ به دنبال گوسفند رفت. اما گوسفند

بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت.

گرگ بسیاردستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست.

گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد. روز دوم، یک خرگوش آمد.

گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما

خرگوش از سوراخ کوچک تری در کنار سوراخ قبلی فرار کرد.

گرگ سوراخ های دیگر

را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند.

روز سوم، یک سنجاب کوچک آمد. گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند.

اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد.

گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ های غار را مسدود کرد.

گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود. اما روز چهارم،

یک ببر آمد. گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت.

ببر گرگ را تعقیب کرد. گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید

اما راهی برای فرارنداشت و سرانجام طعمه ببر شد.


نتیجه: هیچ گاه روزنه های كوچك زندگیت را به طمع آینده نبند


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۳ساعت   توسط ابوالفضل  | 


اعتقاد:

اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.

روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند

فقط یک پسربچه با چتر آمده بود

این یعنی اعتقاد.


 

اعتماد:

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد

وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد…

چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت

این یعنی اعتماد.

 

امید:

هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.

ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید

این یعنی امید.
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۲ساعت   توسط ابوالفضل  | 
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد

که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

... پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.


پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.....


پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین..

و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.


پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!


مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را

دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل

انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی

همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف

داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۰۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 
  بالا