|
سكوت
|
||
|
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php# |
سلام من تصمیم را گرفتم دیگه میخوام برم امیدوارم حلالم کنید
معرفی لینکی ها من
ابجی مریم گل خیلی کمک کرد به من وهمیشه همراهم بود و خیلی مهربون و خوش قلب من
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
خانم معلم گل ودوست داشتنی افتخار دیدار باهاشون را تو مسجد جمکران داشتم ویه کتاب قشنگ هم ازشون به عنوان هدیه دارم وخیلی مهربونه ارغنون عزیز
حدیثه پرستار نمونه وبه قول خودش بیخ گوش من زندگی میکنه ایشالله سلامت باشه هر جا هست
هنرمند خوبی هست تو عکاسی وعاشق بستنی و خیلی تو کاراش حرفه ای
بچه شمال و خیلی با حال ودوست داشتنی
خواهر پسر اهنی و امیدوارم شاد باشه
2 زوج واقعا خوشبخت ودوست داشتنی البته الهام بانوووووووو نویسنده وب هست و از عاشقانه ها و اتفاق های زندگیش مینویسه و گاهی عکس میزنه که من کلی با مطالبش حال میکنم وقرار شد یه قورمه سبزی به من بده که هنوز جور نشده برم زنجان
وبلاگی قشنگ که برا من خیلی قشنگ وجالب بود وخاطرات قشنگی توش جمع کردم
ابجی مهربونم که خدا خیلی دوسش داره ومنم دوسش دارم وایشالله همیشه شاد زندگی کنه وخوشبخت بشه
حاجی وخیلی عجیب
دختری بسیار خوش اخلاق ودوست داشتنی که اسم دختر اینده من روشه (یگانه ) وخیلی منو همراهی کرد تو همه پست های من اکثرا نظرش بود و همراه همیشگی بود
تازه باهاشون اشنا شدم وخیلی چیزی ازش نمیدونم فقط میدونم با تجربه هستن چون خیلی ساله وبلاگ دار هستن
دختری شاد و درس خون و در اینده دکتر میشه الهی امین
شناختی ندارم زیاد خیلی عجیب تو اینترنت حضور داره یهو هست یه مدت یهو نیست ولی بازم روحرفمم عزرائیل فرشته ای هست که مرده
حرفی ندارم چون دوست بی معرفتی بود
شاد باشن نویسنده هاش
مشکوک شد یه دفعه و نا پدید شد
یه دختر خوبه مشهدی که خیلی عاشق خانوادشه
دوست یگانه هست و خیلی کم دیدم تو وبم حضورشو
دوست داشتنی و وبش علمی
همشهریه گرامی که همکار دوستشون در امدم و خیلی ماهر تو همه زمینه ها
وبلاگی بسیار قشنگ که با پست هاش ادم کلی لذت میبره
دختری شمالی که دکترا را گرفته وتو زندگیش موفقه
دختری وشوخ از طرف یه بی معرفت ایشون به من معرفی شد
ســـــــــــــــاحل نشین اشـــــــــــک
هیچی !!!!
وبلاگ تخصصی
خیلی وبلاگ محشری هست خوش به حال محمد رضا بزرگ شه چه عشقی میکنه عکس هاشو ببینه من همش یه عکس از بچگیم دارم منم عکس میخوام
رکورد بی معرفتی را شکونده
وبلاگ بسیار قشنگ که من با مطالبش لذته خاصی میبردم
♥ برای همه کسانی که دوستشان داریم♥
هیچی !!!!
وبلاگ نویس خیلی عجیب
میشه عجیب هم به ایشون نسبت داد
كسي كه هيچگاه معني خنده هايش را نفهميد
وبلاگی که یه دختر خیلی خوب ادارش میکنه و بچه تبریز کاش یکم ترکی یادم میداد
.::: عاشـقـانه هـای گـل یـاس :::.
وبلاگی که با تجربه هستش و استاد اموزشگاه کامپیوتره و خیلی به من کمک کرد و دمه اخری من اذیتش کردم و ایشالله منو ببخشه میدونم دل بزرگی داره ومنو میبخشه ولی بهش توهین نکردم
اگه اشتباه برداشت شده و ناراحت شده ازش عذر خواهی میکنم امیدوارم بپذیره
کسی که زود رفت
داداشی مهربونم که خیلی دوسش دارم وخیلی ماهه بچه بوشهر و محشره تو مشهد که بودم باهاش ملاقاتی داشتم وخیلی خوش گذشت و یه عکس یادگاری کنارش دارم در کل داداشی ماهیه و رابطمو باهاش ادامه میدم تو اس ام اس دادن و زنگ زدن چون میشه گفت یکی بهترین دوست های نتی من بوده و خیلی دوسش دارم
زندگیش ایشالله به حالت عادی برگرده
نفهمیدم هدفش چی بود از وبلاگ داری
!!!!!!!!
2 زوج که یه وبلاگ درست کردن و ایشالله سلامت باشن
نظری که دادی تکذیب میکنم نه من ازدواج نکردم و ایشالله دعا کن شاید به زودی
عاشق با حال
خدا را پیدا میکنی فقط مثل یک قدم تا خدا نباشی خوبه
!!!!!
چیزی نگم بهتره
همشهری بی معرفت که وبلاگ منو توجه بهش نکرد
هم نام وبلاگی من که خیلی با حاله
اقا مهدی گل
وبلاگش با حاله وخوندنیه
بی معرفتی که لینک شد ودیگه سر نزد
دختری که فکر میکرد من دخترم بعد دید پسرم دیگه مراحم نشد
اقای بد قول
با نمک خیلی با حال
تازه وارد بلاگفا
کم سن سال ترین وب نویسی که دیدم و داشتم 12 سال سال سن
!!!!!!
خدا تنها نیست صاحب الزمان تنهاست
روان شناس با حال
وبلاگ یا سایت با حال و مفید
بمب خنده تو نظراتش
حاج اقا همشهری من
وبلاگی از عکس های شخصیت ها من هم رویا نونهالی را خواستم نذاشت
وبلاگی متقاوت که خاطرات دوست پسر ها و
دوست دختر ه ار میزنه و باعث اموزش و تجربه خوبی میشه برا جوان ها من
بیشتر داستان هاشو خوندم
وبلاگ دوستم
مفید واسه زن وشوهر ها
وبلاگی که در خدمت شهداست دربست
ننه جون که با عکس هاش گاهی منو به خنده مینداخت
دوست خوبه سکوت که ابدی شده
ودر اخر از همه دوستان میخوام برا من دعا
کنن و منو فراموش نکنن و هر جا اسم سکوت را دیدن یا شنیدن یاد من
بیوفتن ویادی از من بکنن
من هم خاطراتم را از وبلاگ های شما را فراموش نمیکنم
وبعضی هاش تو خاطراتم میمونه و مطمئن باشید فراموش نمیکنم
برا همه ارزوی موفقیت دارم امیدوارم همیشه تو زندگی هاتون شا دباشید
و یه چی هیچ وقت تو نت به کسی اعتماد
نداشته باشید وهر حرفی زد قبول نداشته باشید و توهین به هم نکنید که
این اخرا چند نفری از من بدشون اومد و متنفر شدن از من
راسته میگن به راستی آن چه را که میبینید آن چیزی نیست که در ابتدا میبینید.
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
وظهر یک شنبه حرکت میکنم به سمت اصفهان وشایدم دیگه وبلاگ داری نکنم
و مشخص هم نیست کی بر گردم
شاید سلام اخر سکوت را خوندید واین هم شاید خدا نگه دار اخر
تولد امام زمان هم به همه تبریک میگم
قم رفتید خوش بگذره به ایستگاه صلواتی محل ما هم سر بزنید
بعد فلکه ولی عصر به سمت مرکز شهر ایستگاه فدائیان حجت
من برم که شام من خورده نشه
خدا نگـــــــــــــــــه دار همه
برنگشتم حلال کنید
![]()
بهتر از این نمیشه اگه ....... ( بقیه اش رو تو بگو ... )
لطفا نظری که مربوط به این پست نیست یاخصوصی بده یا تو پست پایین تر
زن و دختر جوانی پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و در حالی که با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آن ها از پیرمرد بپرسد !
شیوانا در حالی که سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را از رفتار زشت دختر و زن با پیرمرد پنهان کند ، از زن قضیه را پرسید .
زن گفت : ” این مرد همسر من و پدر این دختر است . او بسیار زحمت کش است و برای تامین معاش ما به هر کاری دست می زند . از بس شب و روز کار می کند دستانی پینه بسته و سر و صورتی زخمی و پشتی خمیده و قیافه ای نه چندان دلپسند پیدا کرده است . وقتی در بازار همراه ما راه می رود ما در هیکل و هیبت او هیچ چیزی برای افتخار کردن پیدا نمی کنیم و سعی می کنیم با فاصله از او حرکت کنیم .
ای استاد بزرگ از طرف ما از این پیرمرد بپرسید ما به چه چیز او به عنوان پدر و همسر افتخار کنیم و چرا باید او را تحمل کنیم !؟
شیوانا نفسی عمیق کشید و دوباره از زن و دختر پرسید : ” این مرد اگر شکل و شمایلش چگونه بود شما به او افتخار می کردید !؟ ”
دخترک با خنده گفت : ” من دوست دارم پدرم قوی هیکل و خوش تیپ و خوش لباس باشد و سر و صورتی تمیز و جذاب داشته باشد و با بهترین لباس و زیباترین اسب و درشکه مرا در بازار همراهی کند . ”
زن نیز گفت : ” من هم دوست داشتم همسرم جوان و سالم و تندرست و ثروتمند و با نفوذ باشد و هر چه از اموال دنیا بخواهم را در اختیار من قرار دهد . نه مثل این پیرمرد فرتوت و از کار افتاده فقط به اندازه بخور و نمیر برای ما درآمد بیاورد !؟ به راستی این مرد کدام از این شرایط را دارد تا مایه افتخار ما شود ؟ ای استاد از او بپرسید ما به چه چیز او افتخار کنیم !؟ ”
شیوانا
آهی کشید و به سوی پیرمرد رفت و دستی به شانه اش زد و به او گفت : ” آهای
پیرمرد خسته و افسرده ! اگر من جای تو بودم به این دختر بی ادب و مادر
گستاخش می گفتم که اگر مردی جوان و قوی هیکل و خوش هیبت و توانگر بودم ،
دیگر سراغ شما آدم های بی ادب و زشت طینت نمی آمدم و همنشین اشخاصی می شدم
که در شان و مرتبه آن موقعیت من بودند !؟ ”
پیرمرد
نگاه سنگینش را از روی زمین بلند کرد و در چشمان شفاف شیوانا خیره شد و با
صدایی آکنده از بغض گفت : ” اگر این حرف را بزنم دلشان می شکند و ناراحت
می شوند !!
مرا از گفتن این جواب معاف دار و بگذار با سکوت خودم زخم زبان ها را به جان بخرم و شاهد ناراحتی آنها نباشم ! ”
پیرمرد این را گفت و از شیوانا و زن و دخترش جدا شد و به سمت منزل حرکت کرد .
شیوانا آهی کشید و رو به زن و دختر کرد و گفت : ” آنچه باید به آن افتخار کنید همین مهر و محبت این مرد است که با وجود همه زخم زبان ها و دشنام ها لب به سکوت بسته تا مبادا غبار غم و اندوه بر چهره شما بنشیند . “
صحنه غرور آفرین پرتاپ موشک ساخت...... در ادامه مطلب


امشب که در بهشت وا مى گردد
هر درد نگفتنى دوا مى گردد
از یمن ولادت امام سجاد(ع)
حاجات دل خسته روا مى گردد
ولادت با سعادت امام سجاد(ع) مبارک باد

امشب ای اهل دعا روح دعا می آید
پسر خامس اصحاب کسا می آید
مؤمنین گرد هم آیید به محراب دعا
صف ببندید که مولای شما می آید
میلاد سید الساجدین(ع) مبارک باد

پیشانى آفتاب دارى، آرى
در دیده ى جان گلاب دارى، آرى
گل نغمه ى نور، از کلامت جارى است
سجادى و عشق ناب دارى، آرى

*عطری که کسی ندیده و نشنیده/امشب به حریم احمدی پیچیده/ذرات
اگر به شوق و شور آمده اند/ شفاعت ز خورشیدافق تابیده

چوخورشید جمالش مشرق از برج کمال آمد
خدا را شد جلوه گر بر خلق اشراق جمال آمد
شد از برج عبودیت عیان شمس ربوبیّت
تجلّى جمال آن جا تجلّى جلال آمد
ای سجاده نشین عرش، می آیی و ملایک به حضورت می بالند. همراه نسیم، تا خلوت گل های سجّاده می آیی تا در شب های نور، برترین زینت عبادت کنندگان جهان باشی.
میلا
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
سجاده اش همیشه پر از عطر یار بود
پیشانی اش به سجده دائم دچار بود
هم زین العابدین زمان بود و هم لبش
گل خانه ی صحیفه ی سبز بهار بود
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
ـ رنجور کربلا، پروانه دعا، گنجینه ی صفا، ماه چهارمین، از آل مرتضی، آقای ساجدین! بر قلب مسلمین، آمدنت مبارک!
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
ـ میلاد علی بن الحسین زین العابدین (ع)، سرچشمه نور معارف و مروّج ناگفته های عاشورا بر منجی بشریت مبارک باد!
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
ـ امام زین العابدین(ع) می فرمایند: «خداوند، هر دل غمناک و هر بنده ی سپاس گزار را دوست دارد».
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
ـ میلاد امام زین العابدین، فخر دین، روشنی آسمان و زمین بر عموم مسلمین مبارک باد!
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
ـ ز شوقِ آمدنت اهل آسمان امشب، به دو خانه دل «اِن یکاد» می خوانند.
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
ـ میلاد چهارمین تجسّم تکامل انسان، آقا زین العابدین، زینت قلوب مؤمنین و فخر زمان و زمین مبارک باد!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

درادامه مطلب کنترل خشم توسط امام سجاد (ع)










تقديم به حضرت عباس عليه السلام 
تو را با گل برابر آفريدند
زِ بويت نافه تر آفريدند
براى خاطر نازك خيالت
نسيم روح پرور آفريدند
جهان روشن شد از برق نگاهت
تو را مهر منوّر آفريدند
براى كشور حُسن و ملاحت
اميرى ماه منظر آفريدند
شجاعت تا به عالم اوج گيرد
تو را آئين و مظهر آفريدند
سپاه عاشقان كربلا را
سپهسالار لشكر آفريدند
براى روز عاشوراى خونبار
علمدارى دلاور آفريدند
تويى سرچشمه ايمان و ايثار
تو را از روح، پيكر آفريدند
بنازم بازوى مردانهات را
كه چون بازوى حيدر آفريدند
به جاى دستهاى باوفايت
به رنگ ارغوان پر آفريدند
تو را كام از عطش لبريز كردند
برايت حوض كوثر آفريدند
تو را باب الحوائج نام كردند
به عالم سرور و سر آفريدند

ادامه مطلب تصاویر مربوط به حرم حضرت ابوالفضل هم نام سکوت


ميلاد
گل رسول و زهرا و علي است/زيرا که جهان خجسته زين نور جلي است/ما را دگر
از روز جزا بيمي نيست/چون بر دل ما عشق حسين ابن علي است
مژده اي دل خداي عشق رسيد/شاهدان را لقاي عشق رسيد/جان به پايش کنيد قرباني/عاشقان خونبهاي عشق رسيد
امشب زمين و آسمان گرديده پر شور و شعف
امشب تمام عرشيان بهر زيارت بسته صف
امشب که عيدي ميدهد بر عاشقان شاه نجف
امشب تو هم مستي کن و دل را بري کن از اسف
زيرا به دنيا آمده مظهر عزت و شرف
*ميلاد نور مبارک*
ز گلزار نبي (ص) و بوستان حيدر و زهرا
گلي بشگفت با بوي خوش و با چهره ي زيبا
شنيدستي که با يک گل نمي گردد بهار؟ اما
گلستان گشته از اين گل، همه دنيا و ما فيها
بوي گلهاي بهشتي ز فضا مي آيد
عطر فردوس هم آغوش صبا مي آيد
نوگل مصطفوي، زينت باغ علوي
مظهر پنج تن آل عبا مي آيد
دو ماه از دو افق در دو شب تجلّي کرد / يکي شهنشه دوران، يکي امير سپاهش
دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمايان / يکي چراغ هدايت، يکي معين و گواهش
يکي حسين و يکي ناصر حسين، ابوالفضل / که جان خويش به کربلا بداد به راهش
سروشي دوش در گوشم، سرود اين نغمه ي شيوا
که بشگفت از گلستان محمد(ص) نوگلي زيبا
بشارت اي گنه کاران حسين آمد حسين آمد
نثار مقدمش سرها، فداي جان او جان ها
ولادت باسعادت شفيع المذنبين، حامي دين، امام حسين بن علي(ع) مبارک.
شاهي به دوصد عزت و اجلال آيد
با شوکت و فر و جاه و اقبال آيد
امروز حسين آيد و فردا عباس
خورشيد ز پيش و مه ز دنبال آيد![]()
![]()
عکسی برای قاطی کردن مغز شما ! 

بعضی وقتا کسی که واقعا دوستش داری خیلی بهت نزدیکه.....وتو انگار تمومه دنیا رو داری.
ولی همین که ازت دور میشه می فهمی که بدون اون نفس کشیدنت هم سخت میشه...یعنی تا الان داشتیتو اتمسفر حضورش تنفس می کردی.
یادم نمیره اون روزی که برای اولین بار دیدمت...تو از اتوبوس پیدا شدی با یه کوله بزرگ قهوه ای و یه سبد پر از سیب سرخ...یکدست مشکی پوشیده بودی و خداییش چقدر جذاب شده بودی...ومن چقدر از اون روز به بعد سیب دوست دارم....آه برای اولین بار!
والان مدتهاست که اسیر اون نگاه پراز شرم و حیات هستم.
من فقط تو رو می دیدم...خوده خودت و تو با اون چادر و لباسهات که از بس شسته و پوشیده بودینشون, مندرس شده بودن...چقدر خودنمایی و دلربایی می کردی.
اصلا تمام خلق روی زمین حلقه هستنو تو نگین این انگشتری.
عشق من ...عمر من...عزیز من...ماه شبهای تاریک من.
اما بهار زندگی من چقدر کوتاه بود!
نمی دونم....واقعا نمی دونم مگه من از این دنیایی به این بزرگی چی خواستم جز تو؟!
دیروز شنیدم که می خواین از این محله برین!...صابخونه بیرونتون کرده!
داغ کردم...جوش آوردم...آمپر چسبوندم...کفری شدم....اما...اما جرات نکردم بزنم به سیم آخر.
همیشه همینجوری بودم.
نه پس منه بیچاره چی؟ من اعتراض دارم!!...من جواب دل محجوب و غمگینم رو چی بدم؟!
دلم می خواد برم اون مرتیکه صابخونه(...) رو(....)!!
خاک توی سر این زندگی بعد تو!
دنیا دنیا ,خیلی نامردی...خیلی بی معرفتی! خیلی...
ادامه مطلب هم ببین عکسشو گذاشتم
رمز هم 1

در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد ...
بادکنک
فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و
بدینوسیله جمعیتی از کودکان را که برای خرید بادکنک به والدینشان اصرار می
کردند را جذب خود کرد .
سپس یک بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد ازآن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند...
پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود !
تا
این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید : ببخشید
آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت ؟
مرد
بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته
بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت وپس از لحظاتی گفت :
پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد ...
دوست کوچک من، زندگی هم همینطور است و چیزی که باعث رشد آدمها میشود رنگ و ظاهر آنها نیست ...
مهم
درون آدمهاست، و چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و
جایگاهشان است و هر چقدر ذهنیات ارزشمندتر باشند، جایگاه والاتر و شایسته
تری نصیب آدم ها میشود ...

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارك ، بر جمله مسلمین مبارك.عيد سعيد مبعث مبارك باد.

شبی عجب، كه همه جود بود و فیض و فتوح
شب شكفتن ایمان، شب گشایش روح
شبی كه مطلع انوار نور سرمد بود
ظهور مصلح كل، بعثت محمد بود
عید مبعث مبارک باد

دوباره چون به مكان، رو، ز لامــــكان آورد
امید و عشق و رهایی به ارمغان آورد
درود و رحمت وافر، ز كردگار قدیر
بر آن گزیده یزدان، بر آن سراج منیر
عيد مبعث بر تمام مسلمانان مبارك باد

مسلمانان، مسلمانی مبارک***تواشیح علق خوانی مبارک
عید مبعث مبارک باد...

ناگهان غار حرا پر نور گشت
راز گاهی رشك كوه طور گشت
كوه نور این روشنی را تازه دید
پرتوی بی حد و بی اندازه دید
آسمان افزون بر او تابیده بود
تاب مهر و ماه را بس دیده بود
روشن از او گشت چشم روزگار
ماند آئینش به گیتی پایدار
گاه گوید آسمان، گاهی زمین
آفرین فرزند صحرا آفرین
عید مبعث مبارک باد

رفته خود از عرش تا به فرش سراسر
زیر فلک سایه لوای محمد(ص)
نوری(سیّاره) یافت راه هدایت
تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)
عيد مبعث مبارك

بخوان به نام خدایـی كه رب ما خلق است
پـدیــــــد آور انسان ز نطفه و علق است
عيد بعثت رسول اكرم مبارك

سائل درمانده ناامید نگردد
گر که بکوبد در سرای محمد(ص)
ای که ندای" اذان" رسید به گوشت
هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)
مبعث مبارك

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)
ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)
دیده دل، جام جم به هیچ شمارد
سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)
عيد مبعث بر همگان مبارك

آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان!
بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........
عيد مبعث مبارك باد

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.
((عيد مبعث مبارك))

تویی هم مصطفی و هم محمد تو را در آسمان نامند احمد
تو کانون صفا مرد یقینی تو عین رحمه للعالمینی
عيد مبعث بر تمام مسلمانان مبارك باد

تو اکنون شهر علم و اجتهادی تو رب النوع شمشیر و جهادی
تو خورشیدی شدی در گوشه غار بر نور تو شد خورشید و مه تار
بتاب و روشنی بخش جهان باش مهین پیغمبر آخر زمان باش
عيد پيامبري رسول خدا مبارك

به امر رب خود لبیک گوییم به همراه ملائک جمله گوییم
سلام ورحمت حق بر محمد الهم صل علی محمد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد/دل رمیده ما را انیس و مونس شد
عید مبعث مبارک
از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک.
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ، دل رمیده ما را انیس و مونس شد . بعثت پیامبر اکرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد .
به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ، سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد .
امید آنکه لیاقت رحمتی از الطاف رحمة للعالمین را داشته باشیم و این روز را به یادش گناه نکنیم
تو اکنون شهر علم و اجتهادی ، تو رب النوع شمشیر و جهادی ، تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر نور تو شد خورشید و مه تار ، بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمبر آخر زمان باش . عید پیامبری رسول خدا مبارک .
آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . . عید مبعث مبارک باد .
روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید . بعثت رسول اکرم مبارک باد .
آیا عقرب در حال زایمان دیدهاید؟


کن روان اشک غم اي شيعه به دامان امروز
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
تسليت ده به شهنشاه خراسان امروز
کشته شد موسي بن جعفر ز جفاي هارون
زير زنجير بلا، گوشه ي زندان امروز
يا حضرت معصومه، اي يادگار زهرا
بزم عزا به پا کن امشب براي بابا
اي شيعيان بياريد عطر و گلاب و قرآن
موسي بن جعفر آزاد، گردد ز کنج زندان
*شهادت غريبانه ي امام کاظم-ع تسليت باد*
امشب شب عزاي امام عالمين است
دل را هواي قبر غريب کاظمين است
باب الحوائج امشب حاجت روا گرديده
مهدي به ياد جدش، صاحب عزا گرديده
* آجرک الله يا بقية الله *
از جهان رفته با قلب خسته/نزد زهراي پهلو شکسته
راحت از جور و زنجير کين شد/خاک غم بر سر مسلمين شد
خدايا! به حق تن رنجور موسي بن جعفر، فرج مهدي منتظَر را برسان.
اين سان كه چشم اهل دل از خون دل تر است
بهر عزاى حضرت موسى ابن جعفر است
خاك زمين شهر مدينه ز داغ او
چون آسمان سينه ما لاله پرور است
چاه زندان قتلگاه يوسف زهرا شده
چشم يعقوب زمان در ماتمش دريا شده
اختران اشك جارى ز آسمان ديده گشت
چون نهان ماه رخش در هاله غم ها شده
بس كه جانسوز است داغ آن امام عاشقان
در عزايش غرق ماتم خانه دل ها شده
اى طرفداران قرآن و شريعت بنگريد
موسى جعفر شهيد مكتب تقوا شده
چشم گردون در عزاى موسى جعفر گريست
ديده خورشيد بر آن ماه خوش منظر گريست
گرچه او پروانه حق بود امّا همچو شمع
در مناجاتش ز هجر دوست پا تا سر گريست
سيلي است بجاي خون، زندان عوض طشت است
خون مي چکد از لعلم، بشکسته چو دندانها
افتاده ميان راه جسمي که به زنجير است
افسوس از اين بيداد، فرياد ز دورانها
ديشب درون محبسِ بيداد هارون
مى گفت موسى با رضايش قصه خون
ديشب پدر را سر به دامان پسر بود
چشم پسر محو تماشاى پدر بود
پور امام صادق رهبر به مسلمين
نور دو چشم فاطمه و جان حيدر است
با آن كه بود قدرت او قدرت على
با آن كه علم و دانش او چون پيمبر است
اما صلاح و مصلحت روزگار بود
تسليم محض در بر خلاّق اكبر است
عمرش اگرچه گوشه زندان به سر رسيد
اما عنايتش به جهان سايه گستر است
با اين گمان که جنگ با فانوس کردند
خفاشها خورشيد را محبوس کردند
ديدند فسق محض را مؤمن نموده
با او فقط زنجير را مأنوس کردند
بيا يا فاطمه در شهر بغداد
که زنداني تو گرديده آزاد
نظر کن در سيه چاه بلايش
به زندان يوسفت از غصه جان داد
گوشه زندان مكان موسى جعفر چرا
اين همه ظلم و ستم با آل پيغمبر چرا
گر سر خصمى ندارد با نكويان روزگار
مى كند آيينه را محتاج خاكستر چرا
جاى هارون ستمگر بر سرير عزّ و ناز
كنج زندان جايگاه موسى جعفر چرا
آن كه نظم عالم امكان بود در دست او
كُند و زنجير ستم بر پاى آن سرور چرا
بس كه جانسوز است داغ آن امام عاشقان
در عزايش غرق ماتم خانه دل ها شده
اى طرفداران قرآن و شريعت بنگريد
موسى جعفر شهيد مكتب تقوا شده
مصیبت برای شكیبا یكی است و برای بی تابی كننده دوتاست .
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
_________________________________________________ _____
چیزی نیست كه چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن كه در آن پند و اندرزی است .
هرگاه مردم گناهان تازه كنند كه نمی كردند ، خداوند بلاهایی تازه به آنها دهد كه به حساب نمی آوردند .
مؤمن همانند دو كفه ترازوست ، هرگاه به ایمانش افزوده گردد ، به بلایش افزوده گردد .
كم گویی ، حكمت بزرگی است ، بر شما باد به خموشی كه آسایش نیكو و سبكباری و سبب تخفیف گناه است .
از شوخی خودداری كن زیرا شوخی جلوه معنوی ترا می زداید .
سختی ناحق را آن كس شناسد كه بدان محكوم گردد .
كمك كردنت به ناتوان از بهترین صدقه است .
نیکی واحسان همانندزنجیری است بدست وپای انسانی
که مورداحسان واقع شده چیزی جز جبران آن یاسپاسگزار
ی آنرا باز نکند.
اگرپایان زندگی معلوم میشد.آرزوهارسوا میشد.
هرکه درفقروتهی دستی پرورش یافت.ثروت اوراگمراه می
کند.
به
راستی كه با ارزش ترین مردم كسی است كه دنیا را برای خود مقامی نداند ،
بدانید بهای تن شما مردم ، جز بهشت نیست ، آن را جز بدان مفروشید .
همنشینی با اهل دین ، شرف دنیا و آخرت است .
خداوند بهشت را بر هر هرزه گوی كم حیا كه باكی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است .
آنکه ازبدکردن درحقش ناراحت نشود.ازنیکی هم شادمان
نخواهدشد.
چیزی نیست که چشمانت دران بنگرد مگر اینکه حکمت و اندرزی دران باشد
برای تعیین وضعیت تغذیه و رژیم غذایی خود

مي گويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي مي ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام مي دادند.
پير زني از آنجا رد مي شد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کج باشد.
کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت: چوب بياوريد! کارگر بياوريد! چوب را به مناره تکيه بدهيد و فشار بدهيد.
معمار، در زمانی که مناره را فشار می دادند، مدام از پير زن مي پرسيد: مادر، درست شد؟
مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت.
کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند؟
معمار گفت: اگر اين پير زن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت مي کرد و شايعه پا مي گرفت، اين مناره تا ابد کج مي ماند و ديگر نمي توانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم.
اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم.

استاد وارسته ای می خواست برای خود جانشینی انتخاب کند. در انتخاب جانشینی مناسب از بین شاگردان بسیار، سه نفر را برگزید و درصدد انتخاب بهترین از بین این سه نفر شد. این سه شاگرد، هر سه با ذکاوت و وفادار بودند و طی سال های متمادی درس های بسیاری را از استاد آموخته بودند. استاد واقعاً نمی دانست که کدامیک از این سه تن، برترین اند. از این رو تصمیم گرفت که آنها را در مواجهه با عمل بسنجد .
آنها را نزد خود خواند و سه قوطی، محتوی گندم تازه به آنها داد و گفت: من راهی سفری بلند مدت هستم و از شما می خواهم با توجه به درایتی که در شما سراغ دارم از این گندم ها با همین طراوت نگاهداری نمائید. بدین طریق استاد با دادن سه قوطی گندم تازه به این سه مرید، راهی سفر شد.
بعد از حدود یک سال استاد از سفر مراجعت نمود ، شاگردان را نزد خود خواند و خواهان گندم های خود شد. شاگرد اول، استاد را به منزل دعوت کرد و در ِ گنجه مخصوص را که در آن صندوق های تو در تو با قفل های بزرگی بودند، باز نمود. با احترام زیاد، قوطی گندم استاد را پس داد و گفت: استاد عزیز قوطی گندمتان را بدون اینکه حتی باز کنم در امن ترین جای منزلم نگاهداری کردم.
استاد قوطی را باز و به گندم ها نگاه کرد . گندمها در اثر گرما و هوای راکد خراب شده و کرم گرفته بودند. استاد با نگاهی توأم با شکایت گفت: این که گندم من نیست! من گندم را سالم تحویل داده بودم.
شاگرد دوم نیز استاد را به خانه خود دعوت نمود و قوطی گندم استاد را از روی طاقچه برداشت، به استاد تقدیم کرد و گفت: استاد عزیز من هر روز در قوطی را باز می کردم تا گندم ها هوا بخورد، ضمن اینکه برای سالم ماندن آن مقداری نمک نیز بدان اضافه نموده ام. استاد قوطی را باز کرد و گفت: این گندم ها کهنه هستند! من گندم تازه به شما تحویل داده بودم.
شاگرد سوم، استاد را به مزرعه زیبائی دعوت کرد و گفت: استاد عزیز این مزرعه و گندم ها، همه متعلق به شما هستند. من بعد از عزیمت شما به سفر مدتی فکر کردم که چگونه می توانم گندم های شما را سالم و تازه حفظ کنم و به نظرم رسید که بهترین راه، کاشتن آنها می باشد. این گندم زار حاصل همان قوطی گندم شماست و من آن را به شما تقدیم می نمایم. استاد با کمال تحسین، دست خود را روی شانه او گذاشت و گفت: تو بهترین جانشین من هستی.
روزی که به دنیا اومدید چند شنبه بوده؟ در ادامه مطلب وتو نظرات بنویسید عین من

|
|