سكوت
 
 
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php#
 
می خواهید عمق فاجعه ی سونامی را ببینید؟  
کافیست ماوس را روی تصویر به راست و چپ بکشید
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۳۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 

دويدم و دويدم
به يک اتو رسيدم

گفتم چه دم درازي
مياي با من تو بازي


اتو دمش را تاب داد 
با دست به من جواب داد

خطر داره بازي با من
نشو تو هم بازي من


تنم هميشه داغه
يه چشم دارم چراغه


پيف مي کنم پاف مي کنم
پيرهنتو صاف مي کنم


اگه به من يه روزي
دست بزني مي سوزي





شاعري گفت  کتاب
هست  ياري مهربان

ساکت و خاموش
اما،خوش بيان
 
قصه ها دارد کتاب
قصه هاي ماندگار

پندها دارد کتاب
از گذشته يادگار

يار تنهايي ما
هست ياري مهربان

حرف ها دارد ولي
ساکت است و بي زبان





زنگوله پا،كنار جو راه مي ره
زير درختهاي هلو راه مي ره

جست مي زند روي دو پا
مي زنه زير شاخه ها

از رو درخت،چندتا هلو
گير مي كنه به شاخ او

باغ هلو كه ساكته هميشه
پر از صداي حرف و خنده مي شه

زنگوله پا،باغ را بهم مي زنه
شده درختي كه قدم مي زنه





چوپونه كجاست؟
تو صحراست
مواظب گله هاست

گله بايد چرا كنه
بع وبع و بع صدا كنه
يونجه و شبدر بخوره
علفهاي تر بخوره

چوپون بايد زرنگ باشه
قوي و اهل جنگ باشه

جنگ با كي؟ با گرگ ها
صدآفرين ماشالله





ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم
خاک ایران زمین را بهتر زجان می دانیم

آباد باشی ای ایران آزاد باشی ای ایران
از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای ایران

ما باید دانا باشیم هوشیاروبینا باشیم
از بهر حفظ ایران باید توانا باشیم

آباد باشی ای ایران آزاد باشی ای ایران
از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای ایران

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۳۰ساعت   توسط ابوالفضل  | 

السلام علیک یا سیده نساء العالمین
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .



فاطميه قصه گوي رنجهاست      فاطميه تفسير سوز مرتضي ست
فاطميه شعر داغ لاله است             قصه ي زهراي 18 ساله ست
فاطميه شرح ديوار و در است    دفتر در مقام سخت زينب پرور است

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


ما گوشه نشينان غم فاطميه ايم
محتاج عطا و كرم فاطميه ايم
عمري است كه از داغ غمش سوخته ايم

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


فریاد من درآنجا علی علی علی بود
بر روی من با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا علی علی علی بود

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


زآن روزی که سیلی خورد زهرا
سیه شد روزگار اهل معنا
شنیدم زعارفی که می فرمود
حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه
هست از غم او، سينه ي عالم پر آه
خدا كجا و سيلي خوردن
لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد
نشناخته توصيف مقامش نكنيد
هر كس در او محبت زهرا نيست
علامه اگر هست سلامش نكنيد

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


سبد سبد بياريد گلهاي  نيلوفري رو
بيايد عزا بگيريم روزاي بي مادري رو
بگيد چاووش بخونه غم از دلا امون برده
بگيد حجله بيارند آخه مادر جوون مرده
پيغمبري كه عمري غمخوار امتش بود
روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


در خانه آه دارد علی
عشق پهلو شکسته داردعلی
آن پسر جان داد فدای مادرش
حسن حسین داغ مادر دارند یاعلي
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ بر حاشيه‌ي برگ شقايق بنويسيد
گل ، تاب فشار در و ديوار ندارد


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _
در بين آن ديوار و در اي فدايي حيدر
دادي تو شش ماهه پسر بهر ياري حيدر

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _
من با که گويم اين که بهارم خزان شده
ماهم به خاک تيره غربت نهان شده
بانوي بي نشان که به هرسو نشان ز اوست
رفت از برم به قامت همچون کمان شده

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ شیعه به عزای فاطمه(س )محزون است
یک دیده به اشک و دیده ای در خون است
ظلم و ستمی که شد به دخت احمد(ص)
هر کس که فراموش کند مغبون است

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ مادر دیده بگشا بر حسین بنگر حال زار زینبین
حیدر اشك چشمش جاری است گویی ضربه ی در كاری است

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
آسمان دل ما ابرى و بارانى شد
دیده را موسم اشك و گهرافشانى شد
دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نیست
دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نیست

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _


خون و اشك از دل و از دیده ما مى‏جوشد
فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد
عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _

اثر دست‏ستم از رخ نیلى نرود
هرگز از یاد على، ضربت‏سیلى نرود
با على راز نگفتى تو زبازوى كبود
باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟
داغ ما آتش و میخ در و سینه است هنوز
مدفن گمشده در شهر مدینه است هنوز
باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است
سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است

فاطمه (س) در سال پنجم پس از بعثت و در روز 20 جمادي الثاني در مكه به دنيا آمد. چون به دنيا پانهاد، به قدرت الهي لب به سخن گشود و گفت: "شهادت مي‌دهم كه جز خدا، الهي نيست و پدرم رسول خدا و آقاي پيامبران است و شوهرم سرور اوصياء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان مي‌باشند." اكثر مفسران شيعي و عده‌اي از مفسران بزرگ اهل تسنن نظير فخر رازي، آيه آغازين سوره كوثر را به فاطمه (س) تطبيق نموده‌اند و او را خير كثير و باعث بقا و گسترش نسل و ذريه پيامبر اكرم ذكر نموده‌اند. شايان ذكر است كه آيه انتهايي اين سوره نيز قرينه خوبي براين مدعاست كه در آن خداوند به پيامبر خطاب مي‌كند و مي‌فرمايد همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.
القاب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول
كنيه‌ : ام الحسين، ام الحسن، ام الائمه، ام ابيها و...
تاريخ شهادت : درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) میان علما و تاریخ نگاران شیعه و اهل سنت اختلاف است. معروف و مشهور میان مورخان و سیره نگاران شیعه این است كه آن حضرت در سوم جمادی الآخر، یعنی نود و پنج روز پس از رحلت پدر ارجمندش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر ضرب و شتم مأموران دستگاه غاصب خلافت، به مدت چهل روز بیمار و پس از آن، مظلومانه به شهادت رسید.





 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۲۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 
از عالمی پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟
 گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم.
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۲۶ساعت   توسط ابوالفضل  | 

عشق اولش ع عالیه وبعدش ش شیرینه.اخرشم ق یه قصه میمونه.یه قصه ی تلخ که در حین تلخی کام عاشقو شیرین میکنه

نـــویـــد


کلیپ صحبت کردن بچه ها با هم به زبون خودشون

پر بيننده ترين مطلب اين روزها اينترنت  دانلود نكني ضرر كردي




دانلود با حجم ۵ مگابایت

چه نازن  وبا حالن مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟


 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۲۳ساعت   توسط ابوالفضل  | 

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.

ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بودکه او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بودو هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟

برادر خردسال اندکی تردید کرد و....

سپس نفس عمیقی کشید و گفت:بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.

در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بودو مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه رنگ به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود و لبخند میزد.سپس رنگ چهره اش پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید.

نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی گفت:آیا میتوانم زودتر بمیرم؟؟؟

پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور میکرد باید تمام خونش را به لیزا بدهدو با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۲۲ساعت   توسط ابوالفضل  | 
پادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت.مدتی بعد وضع اقتصاد کشور رو به وخامت گذاشت. بنابراین مردم از پادشاه خود ناراضی شدند و پادشاه هرکاری برای جلب رضایت آنها نمود،موفق نمی شد.لذا دستور داد وزیر را از زندان بیاورند.هنگامی که وزیر در محضر او حاضر شد گفت:مدتی است که مردم از من روی گردان شده اند،اگر توانستی رضایت آنها را جلب کنی من نیز از گناه تو می گذرم.وزیر گفت:...

من دستور شما را اجرا خواهم کرد،فقط از شما می خواهم تعدادی سرباز به من بدهید.شاه گفت:نبینم که از راه اعمال خشونت بر مردم وارد شوی.سرباز برای چه می خواهی؟ وزیر گفت:من هرگز هدف سرکوب کردن ندارم.شاه با شنیدن این حرف تعدادی سرباز به وزیرش داد.شب هنگام وزیر به  هر کدام از سربازان لباس مبدل دزدان را پوشاند و به  هر کدام دستور داد که به تمام خانه ها بروند  و  از هر خانه چیزی  بدزدند به طوری که آن چیز نه  زیاد بی ارزش باشد و نه زیاد با ارزش تا به مردم ضرر چندانی وارد نشود  و  هم چنین کاغذی به آنها داد و گفت در هر  مکانی که  دزدی می کنید این کاغذ را قرار دهید.روی کاغذ چنین نوشته شده بود:هدف  ما  تصاحب قصر امپراطوری و حکومت بر مردم است.سربازان نیز مطابق دستور  وزیر عمل کردند.مردم نیز با خواندن آن کاغذ  دور هم جمع شدند.
نفر اول گفت: درست است که  در  زمان حکومت پادشاه وقت با وخامت اقتصادی روبه رو شدیم،اما هرگز پادشاه به دزدی اموال ما اقدام نمی کند..این دزدان اکنون که قدرتی ندارند توانسته اند  اموال ما را بدزدند،وای به روزی که به حاکمیت دست یابند.نفر دوم نیز گفت:درست است،قدر این شاه را باید دانست و از او حمایت نمود تا از شر  این دزدان مصون بمانیم.و همه حرف  های یکدیگر را تایید کردند و  بنابراین تصمیم گرفتند از شاه حمایت کنند.
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۲۰ساعت   توسط ابوالفضل  | 
حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد


مژده مژده كه سفير راه عشق آمد
در مدينه به جهان ماه دمشق آمد
دخت خير النساء زينب مرتضى ، زينب آمد
زينبا، زينبا، زينبا، زينبا زينب آمد
ولادت پربار گوهر دریای عصمت و طهارت، دخت علی‌بن ابی‌طالب، زینب کبرا(س) مبارک باد!

_________________________________________________ _____


شب میلاد دختر زهراست/ هر کجا بنگری شعف برپاست
خانه مصطفی شده گلشن/ دیده مرتضی شده روشن
مونس و یار مجتبی آمد/ حامی شاه کربلا آمد

_________________________________________________ _____


ز بیت مرتضی (ع) شاه ولایت اختری سر زد
که از نور رخش، ارض و سما را زیب و زیور زد
بود میلاد زینب (س) آنکه اندر روز میلادش
در آغوش حسینش خنده بر روی برادر زد

_________________________________________________ _____


دل به شوق از ياد زينب آمده
تهنيت ميلاد زينب آمده
آمد آن ‏بانو كه ‏فخر هر زن ‏است
هر دلى با ذكر نامش گلشن ‏است
روح تاريك همه سر گشتگان
در شعاع نور عشقش روشن‏است

_________________________________________________ _____


بلبل طبعم غزل خوان در ثنای زینب است
مرغ روحم پرزنان اندر هوای زینب است
میلاد زینب کبری(س) الگوی حیا و عفت و فداکاری مبارک باد.

_________________________________________________ _____


خانه فاطمه روشن شده از نورش
لب مولا زعنايت گشته مسرورش
گشته قنداقه او بر دامن احمد
گويد اين بهر حسين است رحمت سرمد
ولادت پرفروغ تابنده کوثر، بانوی فصاحت و اعجاز، ‌حضرت زینب(س) مبارک باد

_________________________________________________ _____


زینب اگر نبود مستی نبود
عشق نبود و کل هستی نبود
نه اختران و ماه و آسمانی
نه کوکب و نه شمس و کهکشانی
بوده خدا و غیر او دگر هیچ
نبوده جز او ز کسی خبر هیچ
میلاد عقیله بنی‌هاشم، سمبل کمال عقل و بردباری، حضرت زینب(س) مبارک باد!

_________________________________________________ _____


مدینه امشب ز صفا پر شده
از می جام مصطفی پر شده
حال و هوای شهر مستان خوش است
وقت وصال یار عاشق کش است
ولادت محبوبه المصطفی و نائبة الزهرا، حضرت زینب(س) بر ارادتمندان ایشان مبارک باد!

_________________________________________________ _____


کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی
با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو
ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی
عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو
ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو
هر گلی یابدی صفا چون می نماید یاد تو

_________________________________________________ _____


اى درخشنده‏تر از الماسها
اى صفا بخش وجود ياسها
اى تجلى امامت در زنان
مايه ترس على نشناسها
حوريان از درك تو عاجز همه
كى شناسندند يقين خناسها
لطف تو شد شامل هر شيعه‏اى
اى صفا بخشيده بر احساسها
عبد زينب واقعاً عبد خداست
مدعى بگذار اين وسواسها
خسته بال دام عشقِ زينبم
من پرستوىِ دمشق زينبم

_________________________________________________ _____


در شعاع نور عشقش روشن‏ است
عشق او سرمايه دين من است
غير اشكى كه نثارت مى ‏كنم
عاشق بى ‏مايه‏ات را مايه نيست
عزت حيدر مدد كن عاشقت
دختر كوثر مدد كن عاشقت

_________________________________________________ _____


زینب ای آئینه زهرا نما
 زینت وجه علی مرتضی
دلربائیت جهان را کرده مات
زائر رویت دو چشم مصطفی
چهره زهرائیت چون فاطمه
چشمه نور جمال کبریا
تا که نقاش ازل نقشت کشید
بعد از آن عشق آمد و شد مبتلا

_________________________________________________ _____


ای زینت جان علی
ای زیب دامان علی
ای مهر تابان علی
ماه درخشان علی
ای عشق زهرا زینبا
ساقی غمها زینبا
ای دلبر ما زینبا
محبوب طه زینبا
محبوبه طه تویی
دردانه زهرا تویی
نور دل مولا تویی
ساقی جان ما تویی
ای یادگار فاطمه
تنها بهار فاطمه
بودی تو یار فاطمه
رمز قرار فاطمه
ای آبروی عالمین
نام تو دارد شور و شین
ای مرتضی را نور عین
پیغمبر عشق حسین
تو دلربای مادری
عشق و صفای حیدری
در عشق تو پیغمبری
ثانی نور کوثری
بر جان رسد چون بوی تو
مرغ دلم در کوی تو
پر می زند رو سوی تو
آید به جستجوی تو





در ادامه  هم  اس  ام اس  روز پرستار



وبا سلام خدمت  پرستار عزيز  حديثه  خانم    

http://www.meeraat.blogfa.com/

ازش  ميخوام يه خاطره   قشنگ  از شغلش را تو قسمت نظرات  بگه

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۱۹ساعت   توسط ابوالفضل  | 

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟» زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.» پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.» پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.» 






باید به تمام ایرانیان هنرمند که همیشه حرف اول را میزنند (خصوصا در تقلب)تبریک گفت
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۱۸ساعت   توسط ابوالفضل  | 

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: سلام

رییس پرسید: بابا خونس؟

صدای کوچک نجواکنان گفت: بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته گفت: نه

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند،

گفت:
مامانت اونجاس؟
ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: نه

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد

پرسید:
آیا کس دیگری آنجا هست؟
کودک زمزمه کنان پاسخ داد:
بله، یک پلیس
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند.

پرسید: آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: نه، او مشغول است؟

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد:
مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: این چه صدایی است؟

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: یک هلی کوپتر

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: آنجا چه خبر است؟

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد:
گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید:
آنها دنبال چی می گردند؟
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: من

ریـــــحانه

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۱۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 

ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . (سقراط)

_________________________________________________    _____


ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)

_________________________________________________ _____


ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. (رولاند)

_________________________________________________ _____


ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . (ناپلئون)

_________________________________________________ _____


انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . (پرل باك)

_________________________________________________ _____


با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . (بردون)

_________________________________________________ _____


با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . (سونی اسمارت)

_________________________________________________ _____


برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . (سروانتس)

_________________________________________________ _____


ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. (كريستين)

_________________________________________________ _____


تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. (اسمايلز)

_________________________________________________ _____


پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. (فرانكلين)

_________________________________________________ _____


خانه بدون زن ، گورستان است . (بالزاك)

_________________________________________________ _____


تنها علاج عشق ، ازدواج است . (آرت بوخوالد)

_________________________________________________ _____


ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. (سعيد نفيسی)

_________________________________________________ _____


 ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)

_________________________________________________ _____


شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . (سيريوس)

_________________________________________________ _____


عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . (بالزاك)

_________________________________________________ _____


قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . (لرد لوچستر)

_________________________________________________ _____


مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)

_________________________________________________ _____


با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . (سينكالويس)

_________________________________________________ _____


خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . (پاستور)

_________________________________________________ _____


ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. (سقراط)

_________________________________________________ _____


قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )

_________________________________________________ _____


مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

_________________________________________________ _____


من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . (آگاتا كريستی)

_________________________________________________ _____


هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)

_________________________________________________ _____


هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . (جانسون)

_________________________________________________ _____


زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. (كينهابارد)

_________________________________________________ _____


اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. (شاو)

_________________________________________________ _____


تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . (شارل بودلر)

_________________________________________________ _____


ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. (سانسكريت)

_________________________________________________ _____


ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)

_________________________________________________ _____

ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر




بقيش در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۱۶ساعت   توسط ابوالفضل  | 

با اشکي که از دوريت بر چهره دارم / تو را تا صبح محشر دوست دارم

_________________________________________________ _____


پيوند عشق حقيقي ، حتي با مرگ هم گسيخته نميشود چه برسد با دوري !

_________________________________________________ _____


گرچه از فاصله ي ماه ز من دورتري / ولي انگاه همين جا و همين دور و بري / ماه مي تابد و انگار تويي مي خندي / باد مي آيد و انگار تويي مي گذري .

_________________________________________________ _____


ميدونم که دلت مثل آيينه صافه / اين فاصله هاست که بي انصافه .

_________________________________________________ _____


آه ، تنهايي ما غمگين است / درد دوري به دلم سنگين است / ياد ايام گذشته به دلم / زنده بادا که چقدر رنگين است .

_________________________________________________ _____


مهربانم اي خوب ياد قلبت باشد يک نفر هست که اينجا بين آدمهايي که سرد و غريبند ، تک و تنها به تو مي انديشد و کمي دلش از دوري تو دلگير است .

_________________________________________________ _____


منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

_________________________________________________ _____


براي من که دلم چون غروب پاييز است ، صداي گرم تو از دور هم دل انگيز است

_________________________________________________ _____


دو چشمت طرحي از باغ بهشته, جدا از تو برام دنياچه زشته, تو آنجا بي منو من بي تو اينجا, چه بايد کرد کار سرنوشته...

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۱۳ساعت   توسط ابوالفضل  | 

//||\\ //||\\ //||\\ //&\\ //||\\ //||\\ //||\\
اينا سبزه 13 بدره! اون وسطي رو براي رسيدن تو به آرزوهات گره زدم...


پیشاپیش سیزدتون بدر
دشمناتون در بدر
رفقاتون گل به سر
خوشی هاتون صد برابر

_________________________________________________ _____




دلم واسه سیزده بدر میسوزه ! میدونی چرا !؟
آخه بهش میگن نحس ! بیچاره ها خبر ندارن تو دست سیزده بدر رو از پشت بستی !

_________________________________________________ _____


سلام خوبی
ببین امسال دیگه سبزه گره زدن رو بیخیال شو !
با این قیافه ایی که تو داری اگه درخت هم گره بزنی
شوهر گیرت نمیاد !
بیچاره سبزه ها !

_________________________________________________ _____


الهی قربونت برم که انقدر نازی ! مثل سبزه ی عید میمونی
انشالله این سیزده به در بجای سبزه انقدر گره بزننت که دیگه باز نشی
به هر صورت سکه دو رو داره !

_________________________________________________ _____


به علت ازدیاد دختران دم بخت
گره زنی سبزه ها تا ۲۰ فروردین ماه تمدید شد !

_________________________________________________ _____


ضمن عرض تبریک سال نو و عرض تسلیت به مناسبت
فرا رسیدن دوباره مراسم گره زنی !
امسال روی مدل ۲ گره کار کن ! ببینیم چی میشه !

_________________________________________________ _____


یه آرزو بکن:
حالا یه سبزه گره بزن –>///////
ایشالا بهش برسی !!!

_________________________________________________ _____


پارسال اون همه سبزه گره زدی هیچی نشد !
بیا امسال درخت گره بزن شاید فرجی شد !

_________________________________________________ _____


دمت گرم بابا.خیلی با حالی
.
.
اولین گوسفندی هستی که دلت طاقت اورد و سبزه ها رو تا سیزده نخوردی

_________________________________________________ _____


سلام مهسا جون سیزده کجا میرین؟اگه میشه بیا با هم بریم.
اخه پارسال با تو خیلی خوش گذشت
.
.
 تو که میبینی اس ام اس مال تو نیست مرض داری تا اخر میخونیش؟؟

_________________________________________________ _____


با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران ترشیده خواهشمند است ضمن خویشتن داری از گره زدن سبزه ها به شدت خورداری فرمایند.
.
.
.
سازمان حمایت از محیط زیست

_________________________________________________ _____




با تبريک سال نو خدمت مجردهاي گرامي! دستگاه "سبزه گره زني" با قابليت 90 گره در ثانيه، پيش فروش مي شود!

_________________________________________________ _____


(....) زنش سبزه بوده، سيزده به در ميندازتش بيرون !

_________________________________________________ _____


از (....) می پرسن روز ۱۲ فروردین چه روزیه ؟ میگه : روزی که می ریم جا می گیریم برای سیزده به در!
 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۱۲ساعت   توسط ابوالفضل  | 

سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن.


بعد از انجام این کار دور هم جمع شدن، زن فرانسوی گفت:به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی، نه اتو و نه ... خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم.
خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم!
روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور .
روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست کرده بود و آورد تو رختخواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود .

زن انگلیسی گفت:من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم کنار.
روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم لیست خرید و کاملا تهیه کرده بود ، خونه رو تمیز کرد و گفت کاری نداری عزیزم منو بوسید و رفت.

زن ایرانی گفت :من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم
اما روز اول چیزی ندیدم
روز دوم هم چیزی ندیدم
روز سوم هم چیزی ندیدم
شکر خدا روز چهارم یه کمی تونستم با چشم چپم ببینم.



و يك نكته  سمت چپ  وبلاگ آخرش  موقعيت بازديد  كننده  گذاشتم ببينيد برا شما  درست هست يا نه ؟؟؟ موقعيتتون

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۱۰ساعت   توسط ابوالفضل  | 

پرندگان
به هم که مي‌رسند
آشيانه مي‌سازند؛
من و تو
خاطره ...

_________________________________________________ _____


از بن‌بست برگشتم
به خياباني باز
بازِ باز
بيا نگاه کن
انتهاش
به هيچ جا نمي‌رسد

_________________________________________________ _____


راست گفتی عشق خوبان آتش است / سخت می سوزاند اما دلکش است
من کجا پرهیز از این آتش کجا / شاد مانم گرچه در این آتشم
روز و شب می سوزم اما دلخوشم / از خدا خواهم که افزونش کند
دل اگر دم زد ....
پر از خونش کند

_________________________________________________ _____


گرچه غم و رنج من درازي دارد
عيش و طرب تو سرفرازي دارد
بر هردو مكن تكيه كه دوران فلك
در پرده هزار گونه بازي دارد

_________________________________________________ _____


کاش میشد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش میشد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش میشد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش میشد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

_________________________________________________ _____


نمی گویم فراموشم مکن هرگز
ولی گاهی به یاد آور
رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش

_________________________________________________ _____


اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

_________________________________________________ _____


قلبي که فراموشت کند قلب من نيست
هرگز فراموش کردنت در فکر من نيست

_________________________________________________ _____


نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد
آخر گلويم از صداي هاي پايت جان سپرد
آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود
به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد

_________________________________________________ _____


دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد ، خدایا ، دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست

_________________________________________________ _____


من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
هرکه آرد سخن از عشق به او مي خندم
خنده ي من از گريه غمگين تر است
کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم

_________________________________________________ _____


زندگي شطرنج دنيا و دل است قصه ي پررنج صدهامشکل است
شاه دل کيش هوسها مي شود پاي اسب آرزوها در گل است
فيل بخت ما عجب کج مي رود در سر ما بس خيالي باطل است
ما نسنجيده پي فرزين او غافل از اينکه حريفي قابل است
مهره هاي عمر من نيمش برفت مهره هاي او تمامش کامل است
با دل صديق ما او حيله ها دارد و از بازيش دل غافل است

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۰۹ساعت   توسط ابوالفضل  | 

گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی، کنار یک مهمان‌خانه ایستاد.

بدبختانه، کسانی که در آن شهر زندگی می‌کردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبه‌ها می‌گذاشتند.

وقتی او (گاوچران) نوشیدنی‌اش را تمام کرد، متوجه شد که اسبش دزدیده شده است.

او به کافه برگشت، و ماهرانه اسلحه‌اش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد.

او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد: «کدام یک از شما آدم‌های بد اسب منو دزدیده؟!؟!»

کسی پاسخی نداد.

«بسیار خوب، من یک آب جو دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام می‌کنم اسبم برنگردد، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!»

بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن.

آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت،  و اسبش به سرجایش برگشته بود.اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت.

کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینکه بری بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟

گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم برم خونه.

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۰۷ساعت   توسط ابوالفضل  | 

حجم فایل : ۴٫۴۰ مگابایت  | لینک دانلود : مستقیم



سلام عيدتون مبارك  تقديم به تمام  وبلاگ نويس هاي گل و دوست داشتني  اين شاخه گل  

 

ايشالله  شاخه  گله خواستگاريم    اين باشه

 

شوخي كردم زن ميخوام چيكار   با اين وضع مملكت



من سال 1390 را با  مادر دوست دارم  شروع كردم  ودستشا بوسيدم

شما چي ؟؟؟؟؟؟

در ضمن بگم 1 ساله  پا اينترنت  نشستم 

شما چي 1 ساله داريد چيكار ميكنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟




سال هم شد  جهاد اقتصادی

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۱/۰۱ساعت   توسط ابوالفضل  | 
  بالا