|
سكوت
|
||
|
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php# |
امیدوارم هنوزم کسی باشه بیاد اینجا
ميخواستم بگم که حدود یه سالیه که با بعضی از بچه های بلاگفا تو تلگرام یه گروه داریم.
اگه کسی علاقه داره بیاد بهم بگه تا بيارمش تو گروه
abolfazl_14 ایدی تلگرام و اینستاگرامم

سکوت ! آمدن پاییز زيباست
اما
زيباتر از آن آمدن توست
![]()
تولـــــــــــــــــدم مبارك ![]()
![]()
وبلاگ من به آخر خطش رسیده
واسه همین دیگه وقت نمیزارم واسش
ولی اگه اینستاگرام هستید
abolfazl_14
فالو کنید اونجا هستم در خدمتتون
خیلی از بچه ها وبلاگم اونجا هستن
شما چی فکر میکنید!؟
من جوابم ننه 

چون مادر نمیشد ننه گفتم
==============
سال خوبی داشته باشید
سال تحویل قرار بود خونه خانجونم باشیم
ولی قسمت شد خونه تسنیم السادات نوه عمم باشیم
عکس منو تسنیم السادات خیلی دوسش دارم
من میرم خونشون بابا مامانشو دیگه قبول نداره
همش پیش منه

فردای عید همه خونه خانجونم جمع بودیم
من دیدم اکثرا پا گوشی نشستن
یه پیشنهاد دادم همه گوشی هاشون تحویل بدن
دقیقا از ساعت یک ظهر تا شش عصر همه بی گوشی بودیم
بعد دور همی نشستیم از خاطرات و ...صحبت کردیم
کلی خوش گذشت
دیگه همین
خدافظ 
بهترین پست هام تو ماه های مختلف
از نظر خودم در چهارمین سالی که گذشت
البته مطالبی که ادامه مطلب داشت درج نشده تو این پست
==========
اسفند92
=====================
فروردین 93
=========
اردیبهشت 93
======
خرداد 93
حضور داداش محمد در جام جهانی برزیل
========
تیر 93
==========
مرداد93
========
شهریور 93
=====
مهر 93
====
ابان 93
====================
اینم مطالب جالب 90 و 91
تولد وبلاگ سکوت
تولد 2 سالگی وبلاگ سکوت
ميدانيد که يک مُرده چه احساسي دارد،اين قصه را از اول بخوانيد،،،
گفتند:"ما تا قبر نگهبان تو هستيم"
گفتم:"من که نَمُردَم من هنوز زنده هستم
چرا مرا به قبر ميبريد وِلَم کنيد!!
من هنوز حس ميکنم و حرف مزنم و ميبينم پس هنوز زنده ام!
با لبخندي جوابم را دادند وگفتند:
"عجيب هستيد شما انسانها فکر ميکنيدکه مرگ پايان زندگي ست
و نميدانيد که شما فقط خواب ي کوتاه ميديديد
و آن خواب وقتي ميميريد تمام ميشود"
آنها هنوز مرا به سوي قبر ميکشند
در راه مردم را ميبينم گريه ميکنند و ميخندند و فرياد ميزنند

و هر کس مثل من دو نگهبان همراهشه!
ازشون پرسيدم چرا اينکار را ميکنند؟؟
گفتند:"اين مردم مسير خودشان را ميدانند
آنهايي که به راه کج رفته بودند"
حرفش را با ترس قطع کردم:"يعني به جهنم ميروند!!!!"
گفتند:"بله"
و ادامه دادند"و کساني که ميخندند اهل بهشتند"
به سرعت گفتم:"مرا به کجا ميبرند؟؟؟؟"
گفتند:"تو کمي درست راه ميرفتي و کمي اشتباه..
گاهي توبه ميکردي و روز بعد معصيت؛
حتى با خودت هم رو راست نبودي و به اين شکل گم شدي"
حرفشان را دوباره با ترس قطع کردم:
"يعني چي!؟!؟يعني من به جهنم ميرم؟؟؟"
گفتند:"رحمت خدا وسعت دارد و سفر طولانيست"
دور و برم را با ترس نگاه ميکردم و در يک آن خانواده ام را ديدم
پدرم و عمويم و برادرانم و فاميلهايم را!!
آنها مرا در صندوقي گذاشته و حمل ميکردند...
به سوي آنها دويدم و گفتم:"برايم دعا کنيد"
ولي هيچکي جوابم را نداد-بعضيهاشان گريه ميکردند
و بعضي ديگر ناراحت....
رفتم پيش برادرم گفتم"حواست به دنيا باشه؛
تا فتنه اش چشمات رو کور نکنه
آرزو کردم که اي کاش صدايم را ميشنيد
آنها مرا به زحمت در قبر گذاشتند و بر روي جسدم خواباندند؛
پدرم را ديدم که بر رويم خاک ميريخت؛
و برادرهايم که همين کار را ميکردند...
من همه مردم را ميديدم که بر رويم خاک ميريختند
آرزو کردم که اي کاش جاي آنها در دنيا بودم و توبه ميکردم
نشستم و فرياد کشيدم"
اي مردم حواستان باشد که دنيا گولتان نزند"
اي کاش نماز صبح را خوانده بودم
اي کاش نماز قيام را خوانده بودم
اي کاش دعا کرده بودم که خداوند هدايتم کند و توبه ميکردم و گريه...
و روزانه توبه ام را تجديد ميکردم و گناهانم را تکرار نميکردم..
مسبب نميشدم...سنگدل نميبودم...معصيت نميکردم.
و براي اين مردم دعا ميکردم...و معصيت نميکردم...
و معصيت نميکردم...و معصيت نميکردم...
آيا تو شنيدي چه گفتم؟
========
مردي در حالي که به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست
به دوستش گفت:
وقتي اين همه اموال رو تقسيم ميکردن ما کجا بوديم.
دوست او دستش رو گرفت و به بيمارستان برد و گفت.:
وقتي اين بيماريها رو تقسيم ميکردن ما کجا بوديم!!!!
خدايا واسه داده ها و نداده هات شکر...
ما ایرانی هستیم ودر اربعین
بلیط اتوبوس تهران مهران رو از ۳۰۰۰۰به ۱۳۰۰۰۰تومان رسوندن.
نان محلی رو با سایز نصف قبل وبی کیفیت دوبرابر قبل فروختن
اب معدنی ۴۰۰رو با ۱۵۰۰ و بعضی جاها تا ۴۰۰۰تومان فروختن.
ومسیر تهران مهران 10ساعته رو با پیچوندن زائر های ابا عبدالله
به20ساعت رسوندیم
وحتی در وسط اتوبوس قدیمی روی زمین ودر بوفه اتوبوس
باقیمت گزاف مسافر زدیم...
و....
اما باید پرسید از زایرین که اونجا چگونه گذشت.
از التماس هایی که برای یه شب خوابیدن در خانه هایشان
از مکانهایی که برای خوابیدن احداث شده بود
و ادمایی که تا صبح مدام مراقب بودند
کسی اب خواست به او بدن یا کسی پتو از رویش کنار رفته اورا بپوشاند.
غذاهای مختلف ایستگاهای امدادی و هزاران خدمت دیگر
که با التماس به زائران امام حسین ارائه میدادند.
وکافی بود لب تر کنی که چه بخواهی
با پای پیاده و در اوج نیازخودشان برایت فراهم میکردند
واقعا ما ایرانیا با فرهنگ و فهمیده هستیم
که همین میزبانان ماوقتی به مشهد الرضا
برای زیارت امام ما میان چجوری ازشون استقبال میکنیم
چجوری با چهار برابر کردن قیمت مسکن و کرایه ماشین
زحماتشون رو جبران میکنیم
وچگونه با مسخره کردن عربها وطعنه زدن به انها
که آدمهای کثیف وبی فرهنگی هستند
خودمون رو بالا میگیریم....
=========
نظرتون در مورد متن بالا چیه ؟؟
از خانواده شما ها چند نفر رفتن عراق ؟؟
خانواده ما قرار بود همه بریم که اول بابام کنسل شد
بعد مادر و خواهرم
ولی من با یه کاروان دسته جمعی رفتم
داداشم با پدر خانم و برادر خانمش رفتن
=============
ادامه یه سری حرف و عکس از کربلا






|
|