سكوت
http://pichak.net/roozanehfall/fall.php# 
يادم مياد بچه که بودم

بعضي وقت ها يواشکي بابامو نگاه مي کرديم

که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن

آشغال هاي ريزي بود که روي فرش ريخته شده بود

من حسابي به اين کارش مي خنديدم

چون مي گفتم ما که هم جارو داريم هم جارو برقي.

چند روز پيش که حسابي داشتم با خودم فکر ميکردم

که چه جوري مشکلاتم رو حل کنم

يهو به خودم اومد ديدم که

يک عالمه آشغال از روي فرش جلوي خودم جمع کردم..!

===============

چند روز پیش سر کارمون این آقای بازیگر اومده بود

بعده سلام علیک سریع رمز وای فای میخواست

منم اول نشناختمش همکارم شناختش اول

منم اسمشو از همکارم پرسیدم

بعد من سریع تو گوگل سرچ زدم فهمیدم کیه

 مرد با حالی بود

سریالشم شبکه یک داره نشون میده

نمیگم کی بود بهتون خودتون پیدا کنید کی بوده

 

اینم عکس یادگاریمون

 

[ 93/06/24 ] [ ] [ ابوالفضل ]

میدونم داستان تکراریه چون پست قبل نجار شد شغلم

دلم خواست این پستو بزنم

  پس نگید تکراری اینا نظر بدید در مورد کار نجاره

=============

 

نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود.

او به کار فرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند

و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد.

کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد.

او از نجار  پیرخواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد.

نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست.

او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد

و با بی حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد.

او کلید خانه را به نجار داد و گفت:

این خانه متعلق به توست.

این هدیه ای است از طرف من برای تو.

نجار یکه خورد.

مایه تاسف بود!

اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد.

حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد.....

 

=========

 

این روزا تو دنیا یه موجِ جدیدی راه افتاده

به اسمِ "چالشِ آب و یخ" برای کمک به بیماران اِی اِل اِس

حرکتِ انسان دوستانه و خوبیه

که میشه با انجام دادنش در حد توان با یه مقدار کمک مالی

از بیماران خاص حمایت کرد

یکی از دوستان نتی تو وبلاگشون سه نفر از دوستان و معرفی کردن

و از هرکدوممون خواستن سه نفردیگه رو معرفی کنیم

و این حلقه ادامه پیدا کنه و بتونیم

یه مقداری  کمک مالی برا این بیمارانِ خاص جمع آوری کنیم.

 

دوستام زیادن من اینجا سه نفرشونو معرفی میکنم

برای اینکه تو وبلاگهاشون بنویسن

شما ها هم اگر تونستید کمک مالی انجام بدید

 

ادبیاتچی (مامانی) ؛  یادگار جوانی ( رضا )  ؛  سکوت ( ابوالفضل )

 

این نوشته بالا دعوتی بود از وبلاگ   عاشقانه های مسیحا

 

منم لبیک میگم  و مچکرم که دعوت شدم

=============

منم

 

من هنوز خوشبختم(الهام بانو)

با ستاره ها  (خانم معلم گل)

جــــوان ودیـــــن (حاج اقای گل خبرنگار حوزه)

 

این 3 نفر باید 3 نفر دیگه تو وبلاگشون دعوت کنن

تا همینطور بچرخه این حلقه

[ 93/06/06 ] [ ] [ ابوالفضل ]

چه شغلی برات مناسبه؟

اول به سایت زیر برید

کلیک کنید

اسم و فامیل و جنسیتتون رو بنویسید

منتظر بمونید تا شغل مناسبتون رو حدس بزنه

شغلی که براتون تعیین شده رو کامنت کنید

جنبه طنز داره برا بعضی اسم ها

====

بابام =دکتر

مامان= بچه سوسول

داداشم = بازیگر

من = نجار

اجیم =کارمند

عروسمون= راننده

مخاطب خاصم =چوب بر

  چه تفاهمی داریم تو شغل هامون

=================

[ 93/06/05 ] [ ] [ ابوالفضل ]

دختری که اول صبح به زور از خواب بلند میشه،
.
.
.
هپلی و ژولیده

 

با لباسای نازک و به هر طرف کش اومده


با چشمای نیمه باز و نیمه بسته


با پاهای برهنه روی سرامیک


که داره میگرده دنبال دستشویی و زیر لب غر میزنه…


بغل کردنی ترین موجود دنیاس.


حتی در بعضی منابع ذکر شده که میشه براش مُــرد!

 

 

 

 

 

 

 

 

صبر کنید! این عکسو دیدم نظرم عوض شد 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8134457042/userupload_2012_8339712671363434863_46.jpg

 

 

 

با تشکر از همه خواهرهای مهربون دنیا 

 

http://s5.picofile.com/file/8134459700/main_qimg_504d3c581ba697dcbc2e48c2aa12f4cc.jpg

 

 

[ 93/06/01 ] [ ] [ ابوالفضل ]
یک گروه از دانشمندان پنج میمون را در قفسی گذاشتند

و در وسط آن یک نردبان که بالای آن مقداری موز

گذاشته شده بود قرار دادند.

هر بار که میمونی بالا میرفت

دانشمندان میمون های دیگر را با دوش آب سرد خیس میکردند.

پس از مدتی، هر میمون که از نردبان بالا میرفت

میمونهای دیگر میمونی که از نردبان بالا رفته بود را کتک میزدند.

پس از مدتی، هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان بالا رودرا نداشت

گرچه وسواس او بسیار عمیق بود.

دانشمندان تصمیم میگیرند یک میمون جدید را

جایگزین یکی از میمونها کنند.

میمون تازه وارد اولین کاری که میکند برای بدست آوردن موز

از نردبان بالا میرود.

ولی میمونهای دیگر او را به شدت کتک میزنند.

پس از چندبار کتک خوردن میمون تازه وارد فرا میگیرد

که نبایستی از نردبان بالا برود، اما هرگز نمیداند چرا.

میمون دوم جایگزین میشود و همان وضع ادامه میابد.

میمون اول هم در کتک زدن میمون دوم همکاری میکند.

میمون سوم جایگزین میشود و همان وضع کتک زدن ادامه میابد.

میمون چهارم نیز جایگزین میشود و باز هم همان رویه ادامه میابد.

میمون پنجم هم جایگزین میشود

و همان وضع کتک زدن و کتک خوردن تکرار میشود.

حالا آنچه مانده میمون های جدیدی هستند

که حتی هیچ کدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند

ولی همچنان هر میمونی را که از نردبان بالا میرود را کتک میزنند.

اگر ممکن بود از میمونها پرسش شود

چرا آنانکه از نردبان بالا میروند را کتک میزنید

مطمئن باشید جواب میتوانست این باشد....

 

"من نمیدانم   این روش کاری است که در اینجا مرسوم است"


آیا این جمله برایتان آشنا نیست؟؟؟

 

==============

ادامه مطلب چند تا عکس و توضیح از سفرم

رمزیه هر کی خواست بهش  رمزو میدم


ادامه مطلب
[ 93/05/25 ] [ ] [ ابوالفضل ]
 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 
ﺑﺎ ﻋﺮﺽ ﭘﻮﺯﺵ

ﻣﻄﻠﺒﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻢ... !

ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﯽ ﮐﻪ مجبورم ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻣﺸﻢ... !
..
..
..
..

ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ وبلاگ رﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ،

ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺷﺪﻡ...!

ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺵ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ،
 
ﻭﻟﯽ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ !    شکلک های شباهنگShabahang

ﺍﻭﻧﻘﺪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺟﻮﻧﻤﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺪﻡ !

ﺣﺘﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﭘﯿﺸﺎﭘﯿﺶ ! 

ﻭﻟﯽ ﺭﻭﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ !

ﺍﻻﻧﻢ ﺻﺒﺮﻡ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺷﺪﻩ،
 
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﺑﮕﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﺪﺵ !!!

ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﯾﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﻧﻪ
 
ﻭ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖﺑﺸﻪ،

ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺸﻪ

**
*
*
*
*

*
*

*
*

*
*
*
*
*
*
ﻃﺮﺡ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ وبلاگم  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ﭼﻪ ﺑﺎ ﺫﻭق و ﺷﻮﻕ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦشکلک های شباهنگShabahang
 
 
 
 
===============
 
فردا صبح دارم میرم اصفهان  شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه
 
با اخباری که از جاده ها منتشر میشه ادم میترسه  
 
از اتوبوسا  حالا دیگه هواپیما ها هم نا امن شدن Smileys
 
برنگشتم حلال کنید خصوصا دخترا با اون پستی که زدم
 
باید کم کم برگردیم به قدیم با شتر و اسب بریم سفر
 
امن تره شکلک های شباهنگShabahang
 
=====
 

برنامه های سفرم

 میخوام ببینم برنامه ریزی چقد تاثیر داره

 این جا ها قرار بریم(من وپسر عمم) تو مدت سفرم

 ===============

 اینجا فاتحه ای  برای  زاینده رود

 یادش بخیر چقد توش قایق سواری میکردیم

 خواهرم به دنیا اومده بود سال 73 بابام منو داداشمو

 اورد ااینجا قایق سواری کردیم که مثلا حسودیمون نشه

 بعدش دیگه هر هفته میمدیم اینجا

 یادش بخیر

 الان کویره بنده خدا

http://imna.ir/images/docs/000095/n00095857-b.jpg
 

=================

اینجا هم میریم میدان امام 

یه بستنی بخوریم  و کالسکه سواری 

 

 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/3/33/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%28%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%87%29.jpg

 

 

http://77.36.163.107/isfahan/tolid/dehghani/ax/asb10.jpg

==============

شهر بازی

  http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-116.gif

 

http://imna.ir/images/docs/000083/n00083416-b.jpg

===============

منار مسجد علی را فتح کنم

یکی از فانتزی های من اینه برم بالا این منار

داییم خادم این مسجده مجوز برامون بگیره حله

مسئول اصلیشم با من اشناس میخوام

برای اولین بار ازش حواهش کنمhttp://www.pic4ever.com/images/shake2.gif

بزاره بریم بالاش

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/94/Ali_Minaret.jpg/250px-Ali_Minaret.jpg

 

=============

پنج شنبه هم استقلال  میاد اصفهان

ایشالله برای اولین بار میخوام برم تماشای بازی استقلال اونم از نزدیک

ایشالله برد استقلال

سعی میکنم برم قاطی استقلالی ها

چون بلیط vip میتونن برام بگیرن

ولی من اونجا را دوست ندارم

همه نشستن تشویق مشویق خبری نیست

اگه نشد همراه استقلالی ها بشم 

نفوذی استقلال قاطی شله زردا اصفهان میرم

 

http://www.varzesh11.com/images/gallery/foolad-shahr-stadium-10902.jpg

 

==========

کوه صفه  هم تو برنامه هست

 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/6b/Sofe_Panorama.jpg/1280px-Sofe_Panorama.jpg

 

===============

باغ رضوان  هم میرم بر مزار بابا   و  مامان(عشقم)    مادرم

 

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/60912375.jpg

 

================

دیگه همینا فعلا تو برنامم هست

  اگه همش اجرایی بشه عالی میشه

نشد بهم نخندید http://www.kolobok.us/smiles/icq/nea.gif

 

تازه لپ تاپ هم میخوام ببرم

اونجا pes هم بزنیم  http://www.mysmiley.net/imgs/smile/confused/confused0068.gif

 

 

 

http://www.pic4ever.com/images/109.gifhttp://www.pic4ever.com/images/109.gifhttp://www.pic4ever.com/images/109.gif

[ 93/05/19 ] [ ] [ ابوالفضل ]
يک روز گرم شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند

به دنبال ان برگهاي ضعيف جدا شدند و ارام بر روي زمين افتادند

شاخه چندين بار اين کار را با غرور خاصي تکرار کرد

تا اين که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسيار لذت مي برد .

برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محکم چسبيده بود

و همچنان از افتادن مقاومت مي کرد .

در اين حين باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود

و به هر شاخه ي خشکي که مي رسيد ان را از بيخ جدا مي کرد

و با خود مي برد .

وقتي باغبان چشمش به ان شاخه افتاد

با ديدن تنها برگ آن ازقطع کردنش صرف نظر کرد

بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه وبرگ بالا گرفت

و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين با ر خودش را تکاند

تا اين که به ناچاربرگ با تمام مقاومتي که از خود نشان مي داد

از شاخه جدا شد و بر روي زمين قرار گرفت .

باغبان در راه برگشت وقتي چشمش به ان شاخه افتاد

و بي درنگ با يک ضربه ان را از بيخ کند

شاخه بدون انکه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد.


ناگها ن صداي برگ جوان را شنيد که مي گفت:


(( اگر چه به خيالت زندگي ناچيزم در دست تو بود

ولي همين خيال واهي پرده اي بود بر چشمان واقع نگرت

که فراموش کني نشانه حياتت من بودم ))

============

 

گُل مـــاه تولد شمــا چیست؟

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ 93/05/16 ] [ ] [ ابوالفضل ]
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ

ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ .

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ .

ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ۱۰ ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ( ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ) .

ﮐﺎﺭﮔﺮ ۱۰ ﺩﻻﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮﺟﯿﺒﺶ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ

ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ .

ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ۵۰ ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ

ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ

ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﭘﻮﻟﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ.

ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ

ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ

ﻭ ﺣﺮﻓﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵﻣﯿﺰﻧﻪ . ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ، ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ،

ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ

ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺪ،

ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ .

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺳﺖ؛ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ،

ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯾﻔﺘﺪ .

ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﺑﺎﺑﺖ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﻭ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﻫﺎیت شکر…

=============

 

ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻧﻰ ﻫﺎ…..

ﻋﺎﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﻴﺪ ﺭﺗﺒﻪ ﻯ ١ ﻛﻨﻜﻮﺭ ﺍﻣﺴﺎﻝ 

ﺍﺯ ﺑﺮﻭ ﺑﭽﻪ های وبلاگ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ

ﻭ ﻫﻤﻪ ﻯ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﻯ ﻣﻦ  کامنت میذاشت

ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺩﺭ ﻛﻨﻜﻮﺭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻴﺪ ...   

 

=============

 

خخخخخخخخخ

 

اینم دست های پشت پرده که فاطمه منتظرش بود

 

 

 

 

البته بنده تکذیب میکنم

 

 


ادامه مطلب
[ 93/05/11 ] [ ] [ ابوالفضل ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

سلام به وب ســكوت خوش آمدي عزيز

امیدوارم مطالب را بپسندید

واز آرشیو مطالب هم دیدن کنید ضرر نداره

وبلاگ ها فقط صفحه اولشون نیستن واگه دوست داشتید

تو نظر سنجی وب شرکت کنید

ممنونم


سکوت می کنم

رو به آینه...

تصویرم

فریاد می کشد...




کاش سکوت زیر نویس داشت!!!